تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
نكو دار ، ضيف ( 1 ) و مسافر عزيز * وز آسيبشان برحذر باش نيز ز بيگانه پرهيز كردن نكوست ، * كه دشمن توان بود درزى ( 2 ) دوست غريبى كه پرفتنه باشد سرش ، * ميازار و بيرون كن از كشورش وگر پارسى باشدش زاد ( 3 ) بوم ، * بصنعاش ( 4 ) مفرست و سقلاب ( 5 ) و روم ( 6 ) هم آنجا امانش مده تا بچاشت ( 7 ) * نشايد ( 8 ) بلا بر دگر كس گماشت كه گويند برگشته باد آن زمين ، * كزو مردم آيند بيرون چنين
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ضيف : ميهمان - جمع آن ضيوف ( با دو ضمه ) و ضيفان . . . مصدر آن ضيافت ، مضيف اسم مكان آنست . دار فعل امر از داشتن مسند و رابط جملهء اول است كه از جملهء دوم به قرينه حذف شده نكو و عزيز مفعول اسنادى است . ( 2 ) . زى : ( با تشديد ياء ) لباس و هيأت لباس . نظير اين بيت از شعر ابو نواس :اذا امتحن الدنيا اللبيب تكشفت * له عن عدو فى ثياب صديقترجمه : « چون خردمند ، دنيا را بيازمايد ، درمىيابد كه دنيا دشمنى است در جامهء دوست » . ( 3 ) . زادبوم : زادبوم ، لفظ مركب از زاد مصدر مرخم زادن و بوم ، روىهم به معنى محل تولد ، وطن ، زادوبوم كه مىگويند غلط است . ( 4 ) . صنعا : يكى از شهرهاى مهم يمن است . ياقوت حموى ، نام اول آن را « ازال » ذكر كرده بنا به روايتى حبشيان و بنا به روايت ديگر « و هرز » سردار ايرانى چون بناى مستحكم شهر را ديده گفته است : « هذا صنعة » يعنى عجب محكم است . قصر غمدان در اين شهر بنائى محكم و معروف بوده و ابرهه پادشاه حبشه معبدى بنام قليس در اين شهر ساخت و خواست كه مردم را براى حج بسوى آن متوجه كند و آن را جانشين كعبه سازد . ( 5 ) . سقلاب : ( به فتح سين ) معرب اسلاو است . اسلاوها نخست در ساحل درياى خزر ميزيستند و از آنجا بنقاط مختلف اروپا منتشر شدند - سعدى سقلاب را نام محلى پنداشته و شايد مجازا آن را بجاى ديار سقلاب به كار برده باشد . ( 6 ) . روم : كشور روم شرقى است و بر كشور قديم روم نيز اطلاق ميگردد . ( 7 ) . چاشت : از ريشه چشيدن ، طعام صبحانه . اين طعام در زبانهاى اروپائى هم بر مختصر بودن غذا و يا بر فاصله آن يا غذاى پيشين دلالت دارد . مجازا بر پاس اول روز يا بنابر ضبط برهان قاطع بر ربع اول روز دلالت مىكند و در اين مصراع هم در اين معنى به كار رفته است . ( 8 ) . نشايد بلا : يعنى شايسته نيست بلا را از كسان يا مكانهائى برداشت و بر كسان يا مكانهاى ديگر گماشت .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 72 | محمد خزائلى