مكن صبر بر عامل ( 1 ) ظلمدوست * كه از فربهى بايدش كند پوست
سز گرگ بايد هم اول بريد ، * نه چون گوسفندان مردم دريد
چه خوش گفت بازارگانى اسير * چو گردش گرفتند دزدان به تير
چو ( 2 ) مردانگى آيد از رهزنان ، * چه مردان لشكر ، چه خيل زنان
شهنشه كه بازارگان را بخست ( 3 ) ، * در خير بر شهر و لشكر ببست
كى آنجا دگر هوشمندان روند ، * چو آوازهء رسم بد بشنوند
نكو بايدت نام و نيكى قبول ، * نكو دار ، بازارگان و رسول ( 4 )
بزرگان ، مسافر به جان پرورند ، * كه نام نكويى به عالم برند
تبه گردد آن مملكت عنقريب ( 5 ) ، * كزو خاطر آزرده آيد غريب
غريبآشنا باش و سياح ( 6 ) دوست * كه سياح ، جلاب ( 7 ) نام نكوست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . عامل : در قديم حاكم و وصولكننده ماليات را ميگفتند . و « ظلمدوست » صفت مركب است براى عامل .
( 2 ) . چو مردانگى آيد : هرگاه كار چنان شود كه دزدان جسور گردند يا آنكه مردم بخواهند به قوت و نيروى دزدان متوسل شوند ، ديگر ، مردان لشكرى را ارزشى نخواهد بود و از جهت وظيفهء حفظ امنيت مانند زنانند كه بايستى ديگران امنيت آنها را تأمين كنند .
( 3 ) . بخست : آزرده ساخت ( از مصدر خستن بمعنى مجروح شدن و مجروح كردن ) از اين فعل مصدر و ماضى و صفت مفعولى بجا مانده است .
( 4 ) . رسول : فرستاده - قاصد - پيك . در نسخه شوريده چنين ضبط است :نكو دار ، بازارگان و رسول * كه نامت برآيد به صدر قبولبه نظر ميرسد ضبط شوريده درستتر باشد ، زيرا « نيكى قبول كن » تركيب رايج نيست مگر آنكه بجاى ( نيكى قبول ) ( حسن قبول ) گذاشته شود - مراد بيت اين است كه بازرگان و فرستادگان كشورهاى خارجى بايد امنيت قضائى و سياسى داشته باشند .
( 5 ) . عنقريب : تركيبى است عربى مركب از « عن » حرف جر و « قريب » به معنى نزديك كه روىهم « به زودى » بايد ترجمه شود - « غريب » فاعل است براى « خاطرآزرده برآيد » .
( 6 ) . سياح : ( صيغهء مبالغه ) سياحتگر ؛ كسى كه براى تفريح يا به دست آوردن اطلاعات علمى به شهرهاى گوناگون سفر مىكند - اسم فاعل آن سائح و جمع آن سياح با ضم اول است .
( 7 ) . جلاب : صيغه مبالغه - جلبكننده .