تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
ز مستكبران ( 1 ) دلاور به ترس * از آنكو نترسد ز داور ، بترس مگر كشور آباد بيند بخواب ، * كه دارد دل اهل كشور خراب خرابى و بدنامى آيد ز جور * رسد پيش بين ( 2 ) ، اين سخن را به غور رعيت نشايد به بيداد كشت ، * كه مر سلطنت را پناهند و پشت مراعات دهقان كن از بهر خويش * كه مزدور خوش‌دل كند كار ، بيش مروت نباشد بدى با كسى * كزو نيكوى ديده باشى بسى

حكايت ( 2 ) [ شنيدم كه خسرو به شيرويه گفت . . . . ]

شنيدم كه خسرو ( 3 ) به شيرويه گفت * در آن دم كه چشمش ز ديدن بخفت بر آن باش تا هرچه نيت كنى ، * نظر در صلاح رعيت كنى الا تا نپيچى سر از عدل و راى ( 4 ) ، * كه مردم ز رأيت نپيچند ( 5 ) پاى گريزد رعيت ز بيدادگر * كند نام زشتش بگيتى سمر ( 6 ) بسى برنيامد كه بنياد خود ، * بكند آنكه بنهاد بنياد بد
شرح
( 1 ) . مستكبران : مستكبران كسانى كه از فرمان حق سر باز مىزنند . مستكبر اصطلاح قرآنى است و شيطان بدين صفت در قرآن مجيد موصوف شده است . . . در مصراع دوم شيخ اجل مستكبر را شناسانده است و آن‌كسى است كه از خداوند دادگر نترسد . نظير مصراع دوم از امثال عرب « من لم يخف اللّه فخفه » . ( 2 ) . پيش‌بين : شخص پيش‌بين و عاقبت‌بين در اين سخن غور و تأمل مىكند . در نسخهء شوريده چنين ضبط شده است : بزرگان رسند اين سخن را به غور . ( 3 ) . خسرو : مراد خسرو پرويز ساسانى است : شيرويه اسم مركب از شير و ادات « ويه » لقب قباد دوم فرزند خسرو پرويز است - چشم به خفتن در آمدن ، كنايه است از چشم بر هم نهادن بر اثر مرگ . ( 4 ) . نيت كنى : تصميمى كه اتخاذ كنى . ( 5 ) . نپيچند پاى : مراد از پيچيدن پاى در اينجا منصرف شدن از ورود يا اقامت در مملكت است . در اين بيت ، صنعت « تناسب » به كار رفته ، چه بىتكلفى ، الفاظ « سر و دست و پاى و راى » در بيت مندرج است . بيت ، ناظر ، به حديثى هست كه برحسب آن هفت امر لازمهء جلب مهاجر و حفظ جمعيت در كشور است و نخستين آن شروط ، وجود پادشاهى است عادل . ( 6 ) . سمر : مشهور - افسانه .