خدايا بر آن تربت نامدار ، * به فضلت ( 1 ) كه باران رحمت ببار
گر ( 2 ) از سعد زنگى مثل ماند و ياد ، * فلك ياور سعد بو بكر باد
مدح سعد بن ابى بكر بن سعد
جوان جوانبخت روشنضمير * به دولت جوان و به تدبير پير
به دانش بزرگ و به همت بلند * به بازو دلير و به دل هوشمند ( 3 )
زهى دولت مادر روزگار * كه رودى ( 4 ) چنين پرورد در كنار
به دست ( 5 ) كرم آب دريا ببرد * به رفعت محل ثريا ببرد
زهى چشم دولت به روى تو باز * سر شهرياران گردنفراز
صدف را كه بينى ز دردانه پر ، * نه آنقدر دارد كه يكدانه ( 6 ) در
تو آن ( 7 ) درّ مكنون يكدانهيى * كه پيرايهء سلطنت خانهيى
شرح
( 1 ) . به فضلت : قسم به فضلت - به حق لطف و عنايتت .
( 2 ) . گر از سعد زنگى . . . : مراد اينست كه از كردار سعد بن زنگى يادى بجاى مانده و كردارش مثل سائر و سرمشق همهء اهل سير و سلوك است .
( 3 ) . هوشمند : مركب از هوش به علاوه « اومند » ادات اتصاف .
( 4 ) . رود : فرزند . همريشه است با « ريدك » به معنى كودك .
( 5 ) . به دست كرم . . . : يعنى كرمش تا اندازهاى بود كه دريا پيشش آبروى نداشت و پايهء مقامش آنقدر بلند بود كه از محل ستارهء پروين درميگذشت . دريا از جهت آنكه محل صيد درّ و مرواريد است ، در سخا و كرم ، كريمان را به آن تشبيه ميكنند و ثريا و عيوق از جهت بلندى ضرب المثل است و مردم و الا مقام را از جهت رفعت ، به اين دو ستاره همانند ميسازند .
( 6 ) . يكدانه درّ : يا درّ يكدانه يا « در يتيم » كه در عربى فريده و جمع آن را فرايد مينامند ، درّ بزرگ گرانبهايى است كه به تنهايى درون يك صدف را اشغال كرده باشد .
مراد اينست كه صدف پر از چند در ارزشش كمتر از صدفى است كه در آن درّ يكدانه پرورده شده باشد .
( 7 ) . درّ مكنون : درّ نهفته . مراد اين است كه سعد بن ابى بكر مايهء زيور و پيرايهء خاندان سلطنت است و درّ صدف خاندان شاهى در حكم همان درّ يكدانهء نهفته است كه ارزشى فراوان دارد و بر ساير دردانهها ، آن را رجحان است .