دل و كشورت جمع ( 1 ) و معمور باد * ز ملكت پراكندگى دور باد
تنت باد پيوسته چون دين درست * بدانديش را دل چو تدبير ( 2 ) ، سست
درونت به تأييد حق شاد باد * دل و دين و اقليمت آباد باد
جهانآفرين بر تو رحمت كناد * دگر هرچه گويم فسون ( 3 ) است و باد
همينت بس از كردگار مجيد ، * كه توفيق خيرت بود بر مزيد ( 4 )
نرفت از جهان سعد زنگى به درد * كه چون تو خلف ( 5 ) نامبردار كرد
عجب ( 6 ) نيست اين فرع ، از اصل پاك * كه جانش برون جست و جسمش به خاك
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . جمع : به معنى مجموع و معمور ، به معنى آبادان . در اين مصراع صنعت « لف و نشر » به كار رفته و ترتيب اصلى چنين است « دلت مجموع باد و كشورت آبادان » .
( 2 ) . تدبير : در اين بيت ، سعدى تدبير را در معنى حيله و نيرنگ به كار برده و با « دين » مقابل كرده است و معنى بيت چنين مىشود كه « تنت پيوسته مانند دين درست و سالم باد و دل بدانديشت مانند نيرنگ و حيله كه پايهيى سست دارد دچار ضعف و سستى شواد » بدانديش را ، مضاف اليه مقطوع است براى « دل » .
( 3 ) . فسون : فسون و افسون از ريشه فساييدن و همريشه با پسودن به معنى لمس كردن .
دعائى بوده كه مارگيران ميخواندند و مدعى بودهاند كه لمس مار را بر ايشان ممكن ميسازد .
بتدريج ، افسون بر « اوراد » ساحران اطلاق شده . باد در اينجا ممكن است هواى وزان ( باد معروف ) باشد كه مجازا در معنى بىثبات به كار رفته ، همچنين ممكن است مراد نفخ و دمى باشد كه ساحران پس از خواندن « ورد » ميوزيدند و « النفاثات فى العقد » اشاره به آن است .
در هر حال مراد اين است كه غير از شمول رحمت حق نسبت به تو هرچه ديگر خواهند و گويند بىاصل و بىثبات است و همچون عمل ساحران باطل و بيهوده خواهد بود . در بعضى نسخهها بجاى فسون ، فسانه ثبت شده است .
( 4 ) . مزيد : در اينجا مصدر ميمى است به معنى زياد و با مجيد در مصراع اول « شبه - جناس » دارد .
( 5 ) . خلف : هم به معنى جانشين و هم به معنى جانشين صالح است . در اينجا به معنى مطلق جانشين مراد است .
( 6 ) . عجب نيست . . . : جان سعد زنگى در فرزندش بو بكر سعد گويى حلول كرده و تنها تن سعد بن زنگى در زير خاك است و روح او در پيكر فرزندش منشأ اعمال پاك است .
« اصل پاك » « ناظر است » به « شجرهء طيبه » مندرج در آيهء بيست و سوم از سورهء ابراهيم . در بعضى نسخهها به جاى « كه جان » « خه جان » ضبط شده است . خه برابر است با زهى .