نگهدار يا رب به چشم ( 1 ) خودش * بپرهيز ( 2 ) از آسيب چشم بدش
خدايا در آفاق ، نامى ( 3 ) كنش * به توفيق طاعت گرامى كنش
مقيمش در انصاف و تقوى بدار * مرادش به دنيا و عقبى ( 4 ) برآر
غم از دشمن ناپسندش مباد * وز انديشه بر دل گزندش مباد
بهشتى درخت آورد چون تو بار * پسر نامجوى و پدر نامدار
از آن خاندان ، خير ، بيگانه دان * كه باشند بدخواه اين خاندان
زهى دين و دانش ، زهى عدل و داد * زهى ملك و دولت كه پاينده باد
نگنجد ( 5 ) كرمهاى حق در قياس * چه خدمت گزارد زبان سپاس !
خدايا تو اين شاه درويش دوست * كه آسايش خلق در ظل اوست ،
بسى بر سر خلق پايندهدار * به توفيق طاعت ، دلش زنده دار
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . به چشم خودش : يعنى با نظر عنايت خود ، او را حفظ كن . عين كه به اسم جلاله اضافه شود ، به معنى عنايت است چنانچه « يد » كه به اسم جلاله مضاف باشد به معنى قدرت است .
( 2 ) . بپرهيز از آسيب چشم بدش : يعنى او را از آسيب چشم بد دور بدار .
در اينجا بپرهيز فعل امر متعدى است . به نظر ميرسد كه فعل امر باشد از ريشهء « پرهيختن » كه معنى معروف آن برحسب مندرجات برهان قاطع ، ادب كردن است و در زبانهاى پهلوى و ايران باستان ريشه دارد . ممكن است بپرهيز قيد مركب باشد به معنى دور و بر كنار .
چشم بد يا « چشمزخم » رنجى بوده است كه بر اثر نگاه چشم ناپاك يا بدانديش در شخصى كه نگاه به او متوجه ميشده است ، پديد ميآمده و همچنين معتقد بودهاند كه در بعضى چشمها خاصيتى وجود دارد كه چون در كسى ، و لو با اعجاب نگاه كنند ، شخص منظور ، از آن آسيب مىبيند و در حديث آمده است : « ان العين ليدخل القبر » .
( 3 ) . نامى : نامآور . ممكن است نامى اسم فاعل از نمو باشد . ضمير « شين » در هر دو مصراع مفعول است براى « نگهدار » .
( 4 ) . عقبى : آخرت .
( 5 ) . نگنجد كرمهاى حق در قياس . . . : چون كرم الهى بسنجش و قياس در - نميآيد ، زبان شكر چگونه ممكن است در مقابل كرم بىقياس خداوندى خدمتى بجاى آرد و از عهدهء حق نعمت بدر آيد !