شفيع ( 1 ) الورى خواجهء بعث ( 2 ) و نشر * امام الهدى صدر ديوان حشر
كليمى ( 3 ) كه چرخ فلك طور ( 4 ) اوست * همه نورها پرتو نور اوست
شفيع ( 5 ) مطاع ( 6 ) نبى ( 7 ) كريم ( 8 ) * قسيم ( 9 ) جسيم ( 10 ) نسيم ( 11 ) و سيم ( 12 )
يتيمى ( 13 ) كه ناكرده قرآن درست ، * كتبخانه چند ملت بشست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . شفيع الورى : ورى با الف مقصور : مردم .
( 2 ) . بعث : برانگيخته شدن و زنده شدن مردگان و نشر نيز به همين معنى است . مراد از بعث و نشر ، روز رستاخيز است .
( 3 ) . كليم : بمعنى « همسخن » و اصلا لقب حضرت موسى صاحب تورات است وى در قرآن مجيد عينا به اين لقب ملقب نگرديده و اين لقب مقتبس است از آيهء صد و شصت و سوم سورهء نساء( وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً )مراد از كليم در اينجا حضرت محمد است كه بر موسى مزيت داده شده ، زيرا طور پيغمبر اكرم ، چرخ يعنى عرش الهى است كه به آنجا عروج فرمود .
( 4 ) . طور : معنى اصليش كوه است و بالغلبه علم شده است براى طور سينا ، كوهى كه حضرت موسى بر فراز آن ميرفت و مناجات ميكرد .
( 5 ) . شفيع : شفاعتكننده .
( 6 ) . مطاع : فرمانروا ( اسم مفعول از اطاعت ) .
( 7 ) . نبى : پيغمبر ( مشتق از نبوت يا نبأ ، جمع آن انبيا ) .
( 8 ) . كريم : گرامى ، بزرگوار .
( 9 ) . قسيم : زيباروى مشتق از ( قسامه ) يا قسمتكنندهء بهشت و دوزخ .
( 10 ) . جسيم : خوشاندام .
( 11 ) . نسيم : زيبا ( در بعضى از نسخهها بسيم ، خندانرو آمده است ) .
( 12 ) . وسيم : عالى نسب رجوع شود به شرح گلستان . در بعضى نسخهها اين بيت عربى كه مشتمل بر هشت صفت است ، مندرج نيست .
( 13 ) . يتيمى : پيغمبر اكرم پيش از ولادت ، پدر خود را از دست داده بود ، اما پيش از آنكه قرآن به نحو كامل بر او نازل شود ، مكتب چند ملت و در حقيقت مكتب همهء اديان را منقرض ساخت و با قرآن خود كتابهاى آسمانى ديگر را منسوخ گردانيد .