كه خاصان در اين ره فرس ( 1 ) راندهاند * به « لا احصى ( 2 ) » از تك فروماندهاند
نه هر جاى ، مركب توان تاختن * كه جاها سپر ( 3 ) بايد انداختن
وگر سالكى محرم راز گشت ، * ببندند بر وى در بازگشت ( 4 )
كسى ( 5 ) را درين بزم ساغر دهند ، * كه داروى بيهوشيش دردهند
يكى باز را ديده بر دوختست * يكى ديدهها باز و پر سوختست
كسى ره سوى گنج قارون ( 6 ) نبرد * و گر برد ، ره باز بيرون نبرد
( 7 ) بمردم درين موج درياى خون ، * كزو كس نبردست كشتى برون
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . فرس : اسب ، ماديان ، فرس راندن كنايه از كوشش كردن و مسابقه است .
( 2 ) . لا احصى : ( با ضم همزه ، نمىشمارم ) اشاره است به حديث نبوى « لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك ) . ترجمه : « نمىتوانم ثناى ترا بشمارم تو چنانى كه خود را ثنا گفتهيى » در بعضى نسخهها بجاى « لا احصى » لا حولى با ياء نكره آمده است كه چندان مناسب نمىآيد ، گرچه ميتوان گفت اقرار آوردهاند بر اينكه هيچ حول و تصرف و نيرويى ، جز با عنايت الهى متصور نيست .
( 3 ) . سپر انداختن : مراد اينست كه در همه جا پيشروى ممكن نيست و در برخى از موارد بايد تسليم شد و سپر انداخت ، از آن جمله در ميدان معرفت ذات و صفات الهى ، حز سپر انداختن گزيرى نيست .
( 4 ) . در بازگشت : ناظر است بر حديث نبوى ( من عرف اللّه كل لسانه ) ترجمه : « كسى كه خدا را شناخت ، زبانش كند شد و ياراى سخن گفتن نيافت » .
( 5 ) . كسى را در اين . . . : يكى را كه لايق درك سر الهى نيست ، گرچه چشمانى همچون چشمان بازداشته باشد ديدگانش را دوخته است و از ديدار اسرار حق محجوب مانده .
كسى كه در خور حفظ اسرار الهى است ، ديدگانش باز است و به بعضى از رازها پى تواند برد ، اما پر او سوخته و از تكاپو در نشر اسرار بازمانده و ميبايست در جاى خود بماند و اسرار الهى را محفوظ نگاه دارد .
( 6 ) . قارون : نام يكى از ثروتمندان بنى اسرائيل است كه مالك گنجهاى فراوان بود و از نيكى كردن و انفاق مال در راه خدا دريغ ميداشت ، با نفرين موسى خود و خزانهاش در زمين فرورفت ( رجوع شود بشرح گلستان ) در اينجا مراد از گنج قارون گنج پرمايه و نهفته است .
( 7 ) . بمردم فعل ماضى اول شخص مفرد از مردن : در درياى پر از امواح خون كه كشتى هيچكس در آن به ساحل نرسيده است مردم .