درين بحر جز مرد داعى ( 1 ) نرفت * گم آن شد كه دنبال راعى ( 2 ) نرفت
كسانى كزين راه برگشتهاند ، * برفتند بسيار و سرگشتهاند
خلاف پيمبر ( 3 ) كسى ره گزيد ، * كه هرگز به منزل نخواهد رسيد
مپندار سعدى كه راه صفا ( 4 ) ، * توان رفت جز بر پى مصطفى
ستايش پيغمبر صلى اللّه عليه و آله
كريم السجايا ( 5 ) جميل الشيم * نبى البرايا شفيع الامم
امام رسل ( 6 ) پيشواى سبيل * امين ( 7 ) خدا مهبط ( 8 ) جبرئيل ( 9 )
شرح
( 1 ) . داعى : اسم فاعل از دعوت و دعايت و در اينجا مراد خواننده و خواهندهء مقصود و اهل طلب و سلوك است .
( 2 ) . راعى : بمعنى شبان و سرپرست ، مراد اينست كه در اين راه سالك به دستگيرى مرشد نيازمند است و بهترين مرشد راهنما در طريق عرفان ، شريعت و صاحب شريعت الهى است .
( 3 ) . خلاف پيمبر : مراد اينست كه اگر كسى با پيغمبر راه مخالفت گيرد و بر خلاف دستور او عمل كند ، هرگز به منزل نميرسد و دچار گمراهى مىشود .
( 4 ) . صفا : راه صفا راه عرفان است و مصطفى كه از القاب پيغمبر اكرم است ، از همين ريشه آمده ، زيرا اسم مفعول باب افتعال آنست و مراد اينست كه تنها طى سلوك با پيروى از گفتار و كردار محمد مصطفى ( ص ) امكانپذير است و بس . طاء مؤلف در مصطفى جانشين تاء منقوط است . چنان كه مىدانيم هرگاه فاء الفعل باب افتعال صاد يا ضاد يا طاء يا ظاء باشد ، چنين ابدالى صورت ميگيرد .
( 5 ) . كريم السجايا : كريم ، گرامى - سجايا جمع سجيه به معنى خصلت و صفت نيك - شيم جميع شيمه ( به كسر شين ) بمعنى عادتها و سرشتها - برايا جمع بريه ، مردمان - امم جمع امت بمعنى پيروان دين و قبيلهها ، مراد اينست كه پيغمبر داراى صفات بزرگوارى و عادات زيباست و بر همهء مردمان پيغمبر است و در قيامت از امتها شفاعت مىكند .
( 6 ) . رسل : جمع رسول ، فرستادگان - رسول اخص از نبى است ، زيرا پيغمبرى كه به تبليغ مأمور باشد ، رسول خوانده مىشود .
( 7 ) . امين : درستكردار و امامتدار ، لقب پيغمبر اكرم است كه در سورهء تكوير - آيهء بيستم به آن اشاره شده است( مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ).
( 8 ) . مهبط : بكسر باء محل هبوط و فرود آمدن .
( 9 ) . جبرئيل : نام فرشتهء مقرب كه در زبان اروپائيان گابريل ناميده مىشود و فرشتهء واسطهء وحى به پيغمبر اكرم است ، اصل لفظ ، عبرى مىباشد بمعنى جبروت خدا . از جبرئيل تحت عنوان جبريل و روح الامين در قرآن مجيد نام برده شده است .