تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
چه برخيزد از دست تدبير ما ؟ * همين نكته بس عذر تقصير ما همه هرچه كردم تو بر هم زدى * چه قوت كند با خدايى خودى نه من سر ز حكمت ( 1 ) بدر ميبرم * كه حكمت چنين ميرود بر سرم

حكايت ( 1 ) [ سيه‌چرده‌يى را كسى زشت خواند . . . . ]

سيه‌چرده‌يى ( 2 ) را كسى زشت خواند * جوابى بگفتش كه حيران بماند : نه من صورت خويش خود كرده‌ام * كه عيبم شمارى كه بد كرده‌ام ترا با من ار زشت‌رويم چكار ؟ * نه آخر منم زشت زيبانگار ( 3 ) ؟ از آنم كه بر سر نبشتى ز پيش ، * نه كم گردد اى بنده‌پرور ، نه بيش تو دانايى آخر كه قادر نيم * تواناى مطلق تويى من كيم ! گرم ره‌نمايى ( 4 ) ، رسيدم به خير * وگر گم كنى بازماندم ز سير جهان‌آفرين گرنه يارى كند ، * كجا بنده پرهيزگارى كند چه خوش گفت درويش كوتاه‌دست ، * كه شب توبه كرد و سحرگه شكست : گر او توبه بخشد ، بماند درست * كه پيمان ما بىثبات است و سست به حقت ، كه چشمم ز باطل بدوز * به نورت ، كه فردا به نارم مسوز ز مسكينيم روى در خاك رفت * غبار گناهم بر افلاك رفت تو يك نوبت ، اى ابر رحمت ، ببار * كه در پيش باران نپايد غبار ز جرمم در اين مملكت جاه نيست * و ليكن به ملكى دگر راه نيست تو دانى ضمير زبان بستگان * تو مرهم نهى بر دل خستگان

حكايت ( 2 ) [ مغى در به روى از جهان بسته بود . . . . ]

مغى در به روى از جهان بسته بود * بتى را به خدمت ميان بسته بود پس از چند سال آن نكوهيده كيش * قضا حالتى صعبش آورد پيش
شرح
( 1 ) . حكمت : فرمانت . ( 2 ) . چرده : بر وزن زرده ، رنگ مايل به سياهى ، روى . ( 3 ) . « نه آخر منم زشت زيبانگار » : مگر آخر چنين نيست كه من زشت هستم ، زشتى كه به دست آفريدگار و نگارنده و صورتبند هر زيبائى . ( 4 ) . « گرم ره‌نمايى . . . » : ناظر است به چندين آيه از آيات قرآنى كه به موجب آن هركس كه خدايش راه نمايد راه مييابد و هركس را به خود واگذارد و دچار مشقت كند يار و راهنمايى براى او نيست .