خدايا به عزت ( 1 ) كه خوارم مكن * به ذل ( 2 ) گنه شرمسارم مكن
مسلط مكن چون منى بر سرم * ز دست تو ، به گر عقوبت برم
به گيتى نباشد بتر زين بدى ، * جفا بردن از دست همچون خودى
مرا شرمسارى ز روى تو بس * دگر شرمسارم مكن پيش كس
گرم بر سر افتد ز تو سايهيى ، * سپهرم بود كمترين پايهيى
اگر تاجبخشى ، سرافراز دم * تو بردار تا كس نيندازدم
تنم مىبلرزد چو ياد آورم ، * مناجات شوريدهيى در حرم
كه ميگفت شوريدهيى دلفگار : * الها ، ببخش و به ذلم مدار
همى گفت با حق به زارى بسى : * ميفكن ، كه دستم نگيرد كسى
به لطفم بخوان و مران از درم * ندارد بجز آستانت سرم
تو دانى كه مسكين و بيچارهايم * فروماندهء نفس امارهايم
نمىتازد اين نفس سركش چنان ، * كه عقلش تواند گرفتن عنان
كه با نفس و شيطان برآيد به زور ؟ * مصاف پلنگان نيايد ز مور
به مردان راهت ، كه راهى بده * وزين دشمنانم پناهى بده
خدايا ، به ذات خداونديت ، * به اوصاف بىمثل و ماننديت ( 3 ) ،
به لبيك ( 4 ) حجاج بيت الحرام ، * به مدفون ( 5 ) يثرب عليه السلام ،
به تكبير ( 6 ) مردان شمشيرزن ، * كه مرد دغا ( 7 ) را شمارند زن ،
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . عزت : ( مضاف و مضاف اليه ) . قسم به عز خودت .
( 2 ) . ذل : ( با ضم اول و تشديد لام ) : خوارى .
( 3 ) . بىمثل و ماننديت : ناظر است به آيه كريمه« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » .آيه 11 از سورهء شورى .
( 4 ) . لبيك : ( كلمه جوابى ) : بلى . لبيك عبارتى است كه حاجيان هنگام طواف بر زبان مىآورند و به نداى الهى جواب ميگويند . عباراتى كه حاجيان احرام پوشيده پيش از ورود به مكه ميگويند چنين است : لبيك ، لبيك ، الهم لبيك ، لا شريك لك لبيك ان الحمد و النعمة لك و الملك لبيك .
( 5 ) . مدفون يثرب : پيغمبر اكرم كه در شهر يثرب ( مدينه طيبه ) مدفون است .
( 6 ) . تكبير : گفتن اللّه اكبر ( جنگجويان مسلمان در هنگام شدت جنگ اللّه اكبر ميگويند ) .
( 7 ) . دغا : دغل ، نادرست - در نسخه « علىيف » وغا بمعنى جنگ ضبط شده است .