به طاعات پيران آراسته ، * به صدق جوانان نوخواسته
كه ما را در آن ورطهء يك نفس ، * ز ننگ دو گفتن ( 1 ) به فريادرس
اميد است از آنان كه طاعت كنند ، * كه بىطاعتان را شفاعت كنند
به پاكان ، كز آلايشم دور دار * وگر زلتى ( 2 ) رفت ، معذور دار
به پيران پشت از عبادت دو تا ، * ز شرم گنه ديده بر پشت پا ،
كه چشمم ز روى سعادت مبند * زبانم به وقت شهادت ( 3 ) مبند
چراغ يقينم فرا راه دار * ز بد كردنم دست كوتاه دار
بگردان ز ناديدنى ديدهام * مده دست ، بر ناپسنديدهام
من آن ذرهام ( 4 ) در هواى تو نيست * وجود و عدم ز احتقارم ( 5 ) يكيست
ز خورشيد لطفت ، شعاعى بسم * كه جز در شعاعت نبيند كسم
بدى ( 6 ) را نگه كن كه بهتر كس است * گدا را ز شاه التفاتى بس است
مرا گر بگيرى به انصاف و داد ، * بنالم كه لطفت نه اين وعده داد
خدايا ، به خوارى مران از درم * كه صورت نبندد در ديگرم
ور از جهل غايب شدم روز چند ، * كنون آمدم ، در به رويم مبند
چه عذر آرم از ننگ تر دامنى ! * مگر عجز پيش آورم كاى غنى ،
فقيرم ، به جرم گناهم مگير * غنى را ترحم بود بر فقير
چرا بايد از ضعف حالم گريست ؟ * اگر من ضعيفم ، پناهم قويست
خدايا ، به غفلت شكستيم عهد * چه زور آورد با قضا دست جهد ؟
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . دو گفتن : دوگونه سخن گفتن يا قائل شدن به ثنويت .
( 2 ) . زلت : ( با فتح اول ) : لغزش .
( 3 ) . شهادت : گواهى دادن به توحيد خدا و رسالت پيغمبر اكرم كلمه « اشهد ان لا إله الا اللّه » را كلمه شهادت گويند و شهادت به وحدانيت حق و رسالت پيغمبر اكرم را شهادتين خوانند .
( 4 ) . من آن ذرهام . . . : من ذرهيى هستم كه در هواى تو و در محبت تو معدومم .
( 5 ) . احتقار : ناچيزى - در بعضى نسخهها « ظلام » ( با فتح اول ) آمده است كه به معنى تاريكى است .
( 6 ) . بدى : ياء در بدى ياء وحدت و نكره است و مراد ، خود شيخ است . اگر به جانب بدكار نظر افكنى او بهترين كس خواهد بود .