باب دهم در مناجات و ختم كتاب
بيا تا برآريم دستى ز دل ، * كه نتوان برآورد فردا ز گل
به فصل خزان در نبينى درخت ، * كه بىبرگ ماند ز سرماى سخت
برآرد تهى دستهاى نياز ، * ز رحمت نگردد تهىدست باز
مپندار از آن در كه هرگز نبست * كه نوميد گردد برآورده دست
قضا ، خلعتى نامدارش دهد * قدر ، ميوه در آستينش نهد
همه طاعت آرند و مسكين ، نياز * بيا تا به درگاه مسكيننواز ،
چو شاخ برهنه برآريم دست ، * كه بىبرگ از اين بيش نتوان نشست
خداوندگارا ، نظر كن به جود * كه جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آيد از بندهء خاكسار ، * باميد عفو خداوندگار
كريما به رزق تو پروردهايم * به انعام و لطف تو خو كردهايم
گدا چون كرم بيند و لطف و ناز ، * نگردد ز دنبال بخشنده باز
چو ما را به دنيا تو كردى عزيز ، * به عقبى همين چشم داريم نيز
عزيزى ( 1 ) و خوارى تو بخشى و بس * عزيز تو ، خوارى نبيند ز كس
شرح
( 1 ) . عزيزى و خوارى تو بخشى و بس : اشاره دارد به آيهء 26 از سورهء آل عمران« تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ » .