ز سودا و آشفتگى بر قدش ، * برانداختم سنگى از مرقدش ( 1 )
ز هولم در آن جاى تاريك و تنگ ، * بشوريد حال و بگرديد رنگ
چو بازآمدم زان تغير به هوش ، * ز فرزند دلبندم آمد به گوش :
گرت وحشت آمد ز تاريك جاى ، * بهش باش و با روشنايى در آى
شب گور خواهى منور چو روز * از اينجا چراغ عمل برفروز
تن كاركن مىبلرزد ز تب ، * مبادا كه نخلش نيارد رطب
گروهى فراوان طمع ، ظن برند ، * كه گندم نيفشانده خرمن برند
بر آن خورد ، سعدى ، ( 2 ) كه بيخى نشاند * كسى برد خرمن كه تخمى فشاند
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مرقد : اسم مكان ، آرامگاه ، گور . ( از ريشهء رقاد به معنى خواب ) .
( 2 ) . بر آن خورد سعدى : شيخ به خود خطاب مىكند و ميگويد : تنها كسى كه تخم افشاند ، ثمر آن مىخورد .