كنون كرد بايد عمل را حساب ، * نه وقتى كه منشور ( 1 ) گردد كتاب
كسى گرچه بد كرد ( 2 ) هم بد نكرد ، * كه پيش از قيامت غم خود بخورد
گر آئينه ( 3 ) از آه گردد سياه ، * شود روشن آئينهء دل به آه
بترس از گناهان خويش اين نفس ، * كه روز قيامت نترسى ز كس
حكايت ( 17 ) [ غريب آمدم در سواد حبش . . . . ]
غريب آمدم در سواد حبش ( 4 ) ، * دل از دهر ، فارغ سر از عيش ، خوش
به ره بر يكى دكه ( 5 ) ديدم بلند ، * تنى چند مسكين بر او پاى بند
بسيج سفر كردم اندر نفس * بيابان گرفتم چو مرغ از قفس
يكى گفت : كاين بنديان شبروند * نصيحت نگيرند و حق نشنوند
چو بر كس نيايد ز دستت ستم ، * ترا گر جهان شحنه ( 6 ) گيرد چه غم ؟
نياورده عامل غش اندر ميان ، * نينديشد از رفع ( 7 ) ديوانيان
وگر عفتت را فريب است زير ، * زبان حسابت نگردد دلير
نكونام را كس نگيرد اسير ، * بترس از خدا و مترس از امير
چو خدمت پسنديده آرم به جاى ، * نينديشم از دشمن تيره راى
اگر بنده كوشش كند بندهوار ، * عزيزش بدارد خداوندگار
شرح
( 1 ) . منشور گردد كتاب : مقتبس است از آيه 13 سوره اسراء« وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً »( 2 ) . كسى گرچه بد كرد . . . : هرگاه شخصى از روى نادانى بدى كند ، اگر در انديشهء قيامت باشد و غم آن خورد ، كار بدى نكرده است .
( 3 ) . گر آئينه . . . : راست است كه آئينه بوسيلهء آه و دميدن بر آن سياه مىگردد ، اما آئينهء دل اين تفاوت را دارد كه با آه توبه و پشيمانى روشن مىگردد .
( 4 ) . سواد حبش : سواد كه معنى اصليش سياهى است بر شهر به مناسبت آنكه از دور سياه در نظر ميآيد ، اطلاق ميگردد . در حديث است « عليكم بالسواد الاعظم » . حبش مفردش حبشى و جمع آن حبشان ( با ضمه اول ) اهل اتيوپى . همچنين اتيوپى را حبشه يا حبش مينامند اصل اين لفظ « آبسينى ،ainyssebAيونانى است . پايتخت حبشه آديس آبابا ( شهر گل ) است پادشاهان قديم آن را نجاشى ميناميدند و پادشاهان فعلى آن از خاندان هيلاسلاسى هستند .
( 5 ) . دكه : ( با فتح دال ) جاى مسطحى آماده براى نشستن در فارسى « دكان » .
( 6 ) . شحنه : ( با كسر شين ) مأمور انتظامى - داروغه . مراد از « جهان شحنه » در اينجا خداوند داور است .
( 7 ) . ( رفع ديوانيان ) : رفع يا رفع قصه ، عرض حال ، شكايت . رفع ديوانيان يعنى رسيدگى دولتىها به كارها