تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
نگه‌دار فرصت كه عالم دميست * دمى پيش دانا به از عالميست سكندر كه بر عالمى حكم داشت ، * در آن دم كه بگذشت و عالم گذاشت ، ميسر نبودش كزو عالمى ، * ستانند و مهلت دهندش دمى برفتند و هركس درود آنچه كشت * نماندى بجز نام نيكو و زشت چرا دل بر اين كاروانگه نهيم ؟ * كه ياران برفتند و ما بر رهيم پس از ما همين گل دهد بوستان ، * نشينند با يكدگر دوستان دل اندر دلارام دنيا مبند * كه ننشست با كس كه دل برنكند چو در خاكدان لحد خفت مرد ، * قيامت بيفشاند از موى ، گرد سر از جيب غفلت برآور كنون ، * كه فردا نماند به حسرت نگون نه چون خواهى آمد بشيراز در ، * سر و تن بشوئى ز گرد سفر ، پس اى خاكسار گنه ، عن‌قريب ، * سفر كرد خواهى به شهرى غريب ، بران از دو سرچشمهء ديده جوى * ور آلايشى دارى ، از خود بشوى

حكايت ( 9 ) [ ز عهد پدر يادم آمد همى . . . . ]

ز عهد پدر يادم آمد همى ، * كه باران رحمت بر او هر دمى ، كه در خرديم لوح و دفتر خريد * ز بهرم يكى خاتم ( 1 ) زر خريد به در كرد ناگه يكى مشترى ، * به خرمايى ، از دستم انگشترى چو نشناسد انگشترى طفل خرد ، * به شيرينى ( 2 ) از وى توانند برد تو هم قيمت عمر نشناختى ، * كه در عيش شيرين برانداختى قيامت كه نيكان بر اعلا رسند ، * ز قعر ثرى بر ثريا رسند ، ترا خود بماند سر از ننگ پيش ، * كه گردت برآيد عملهاى خويش برادر ، ز كار بدان شرم دار * كه در روى نيكان شوى شرمسار
شرح
( 1 ) . خاتم : انگشترى . ( 2 ) . به شيرينى : ممكن است مراد آن باشد كه در مقابل دادن شيرينى به طفل انگشترى را از انگشت او بيرون مىبرند . همچنين ممكن است « بشيرينى » غيب باشد به معنى « با شيرين دستى و چابكى » .