روا دارى از جهل و ناپاكيت ، * كه پاكان ( 1 ) نويسند ناپاكيت
طريقى بدست آر و صلحى بجوى * شفيعى برانگيز و عذرى بگوى
كه يك لحظه صورت نبند دامان ، * چو پيمانه پر شد به دور زمان
وگر دست قدرت ندارى به كار ، * چو بيچارگان دست زارى برآر
گرت رفت از اندازه بيرون بدى ، * چو گفتى كه بد رفت ، نيك آمدى ( 2 )
فرا شو چو بينى در صلح باز * كه ناگه در توبه گردد فراز
مرو زير بار گنه اى پسر * كه حمال ( 3 ) ، عاجز بود در سفر
پى نيكمردان ببايد شتافت * كه هرك اين سعادت طلب كرد يافت
و ليكن تو دنبال ديو خسى * ندانم كه در صالحان چون رسى ؟
پيمبر كسى را شفاعتگر است ، * كه بر جادهء شرع پيغمبر است
ره راست رو تا به منزل رسى * تو بر ره نهاى ، زين قبل واپسى
چو گاوى كه عصار چشمش ببست * دوان تا بشب شب همانجا كه هست
حكايت ( 12 ) [ گل آلودهيى راه مسجد گرفت . . . . ]
گل آلودهيى راه مسجد گرفت * ز بخت نگون بود اندر شگفت
يكى زجر كردش به « تبت يداك ( 4 ) » * مرو دامنآلوده بر جاى پاك
مرا رقتى در دل آمد بر اين ، * كه پاك است و خرم بهشت برين
در آن جاى ، پاكان اميدوار * گل آلودهء معصيت را چه كار !
بهشت آن ستاند كه طاعت برد * كرا نقد بايد ، بضاعت برد
مكن ، دامن از گرد زلت بشوى * كه ناگه ز بالا ببندند جوى
مگو : مرغ دولت ز قيدم بجست * هنوزش سر رشته دارى به دست
وگر دير شد ، گرمرو باش و چست * ز دير آمدن غم ندارد درست
هنوزت اجل دست خواهش نبست * برآور به درگاه دادار دست
شرح
( 1 ) . پاكان : مراد فرشتگانى است كه اعمال نيك و بد آدمى را مينويسند .
( 2 ) . گرت رفت . . . : هرگاه بيرون از اندازه بدى از تو سر زده است ، همينكه اقرار به بدى كنى و به گناه اعتراف آورى توبهات قبول خواهد شد و نيك خواهى بود .
( 3 ) . حمال : كسى كه بار سنگين بر دوش دارد .
( 4 ) . تبت يداك : دو دستت بريده باد . صدر سورهء ابى لهب چنين است« تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ »