در آن روز كز فعل پرسند و قول ، * الو العزم ( 1 ) را تن بلرزد ز هول
به جايى كه دهشت خورند انبيا ، * تو عذر گناهان چه دارى ؟ بيا ،
زنانى كه طاعت برغبت برند ، * ز مردان ناپارسا بگذرند
ترا شرم نايد ز مردى خويش ، * كه باشد زنان را قبول از تو بيش ؟
زنان را ( 2 ) به عذرى معين كه هست ، * ز طاعت بدارند گهگاه دست
تو بىعذر يكسو نشينى چو زن ، * رو ، اى كم ز زن ، لاف مردى مزن
مرا خود چه باشد زبان آورى ! * چنين گفت شاه سخن عنصرى ( 3 )
مرا خود مبين اى عجب در ميان ، * ببين تا چه گفتند پيشينيان :
« چو از راستى بگذرى خم بود * چه مردى بود كز زنى كم بود » !
به ناز و طرب نفس پرورده گير ، * به ايام ، دشمن قوى كرده گير ( 4 )
يكى بچهء گرگ ( 5 ) مىپروريد * چو پرورده شد ، خواجه بر هم دريد
چو بر پهلوى جان سپردن بخفت ، * زبانآورى در سرش رفت و گفت :
تو دشمن چنين نازنين پرورى * ندانى كه ناچار زخمش خورى
نه ابليس در حق ما طعنه زد ؟ * كز اينان نيايد بجز كار بد ( 6 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . اولو العزم : مقتبس است از قرآن مجيد آيه 35 از سوره احقاف« أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ »پيغمبران بزرگ يا اولو العزم برحسب مشهور ، نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى و پيغمبر ما محمد ( ص ) صاحب كتاب و شريعت هستند .
( 2 ) . زنان را به عذرى معين كه هست : مراد عذرهاى شرعى است كه با پيش آمدن آنها زنان از خواندن نماز و داشتن روزه معذورند .
( 3 ) . عنصرى : ابو القاسم حسن بن احمد بلخى متوفى به سال 431 هجرى مقدم شعراى دربار سلطان محمود غزنوى كه در همهء سفرها با وى همراه بود و در تغزل و غزل و مديح شهرت و مهارتى داشت ، علاوه بر قصايد و غزليات ، چند مثنوى به نام « شاد بهر و عين الحياة و خنگ بت و سرخ بت و وامق و عذرا از اوست و از جهت تجمل و ثروتى كه از شاعرى بدست آورده بود ضرب المثل است .
( 4 ) . به ناز و طرب . . . : تو كه با ناز و شادى نفس خود را ميپرورى بدان كه نفس دشمن تو است و با پرورش نفس دشمن خود را قوى مىكنى .
( 5 ) . يكى بچهء گرگ ميپروريد : مختصر داستانى است از عرب كه به موجب آن ، كفتار ، پناه دهنده و پرورندهء خود را دريد و دربارهء او شعرها گفتند .
( 6 ) . « نه ابليس در حق ما طعنه زد » : ناظر است به آيه 30 از سوره بقره« وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً .قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ »« آن هنگام را به ياد آور كه پروردگارت به فرشتگان گفت ( ابليس در اين زمان در زمرهء فرشتگان بود ) در زمين خليفهيى ايجاد ميكنم . فرشتگان گفتند : آيا در زمين كسى را خليفه قرار ميدهى كه در آن فساد كند و خونها بريزد ؟ با آنكه ما به حمد تو تسبيح ميگوئيم و ترا تقديس ميكنيم » .