باب نهم در توبه و راه صواب
بيا اى كه عمرت به هفتاد رفت ، * مگر خفته بودى ! كه بر باد رفت
همه برگ بودن ( 1 ) همى ساختى * به تدبير رفتن نپرداختى
قيامت كه بازار مينو ( 2 ) نهند ، * منازل به اعمال نيكو دهند
بضاعت به چندانكه آرى ، برى * وگر مفلسى ، شرمسارى برى
كه بازار چندانكه آگندهتر ، * تهيدست را دل پراكندهتر
ز پنجه درم ( 3 ) پنج اگر كم شود ، * دلت ريش سرپنجهء غم شود
چو پنجاه سالت برون شد ز دست * غنيمت شمر پنج روزى كه هست
اگر مرده مسكين زبان داشتى ، * به فرياد و زارى فغان داشتى !
كه اى زنده ، چو هست امكان گفت ، * لب از ذكر ، چون مرده بر هم مخفت
چو ما را به غفلت بشد روزگار ، * تو بارى دمى چند فرصت شمار
حكايت ( 1 ) [ شبى در جوانى و طيب و نعم . . . . ]
شبى در جوانى و طيب و نعم ، * جوانان نشستيم چندى بهم
شرح
( 1 ) . بودن : به معنى اقامت كردن و ماندن . برگ بودن ، وسايل زندگى .
( 2 ) . قيامت كه بازار مينو : در قيامت كه بهشت را در برابر اعمال نيك مىدهند گويى بازار برپا مىشود كه در آن با افعال پسنديده معامله مىكنند و هركس به قدر سرمايهيى كه دارد مىتواند آسايش آن جهانى را براى خود تأمين كند .
( 3 ) . ز پنجه درم . . . : اگر از پنجاه درهم سرمايهيى كه در اين دنيا دارى ، پنج درهم كم شود ، دلت از غم مجروح مىگردد اما عجب اينست كه در انديشهء پنجاه سال عمر گذشته نيستى . پنج روزى كه از عمر مانده است غنيمت شمار .