مغان تبه رأى ناشسته روى ، * به دير آمدند از درو دشت و كوى
كس از مرد در شهر و از زن نماند ، * در آن بتكده جاى درزن ( 1 ) نماند
من از غصه رنجور و از خواب مست ، * كه ناگاه تمثال برداشت دست
به يكبار از ايشان برآمد خروش * تو گفتى كه دريا برآمد به جوش
چو بتخانه خالى شد از انجمن ، * برهمن نگه كرد خندان به من :
كه دانم ترا پيش مشكل نماند * حقيقت عيان گشت و باطل نماند
چو ديدم كه جهل اندرو محكم است ، * خيال محال اندرو مدغم ( 2 ) است ،
نيارستم از حق دگر هيچ گفت * كه حق ز اهل باطل ببايد نهفت
چو بينى زبردست را زيردست ، * نه مردى بود پنجهء خود شكست
زمانى بسالوس گريان شدم ، * كه من زانچه گفتم پشيمان شدم
بگريه دل كافران كرد ميل * عجب نيست سنگ ار بگردد به سيل
دويدند خدمتكنان سوى من * به عزت گرفتند بازوى من
شدم عذرگويان بر شخص عاج * به كرسى زر كوفت بر تخت ساج ( 3 )
بتك ( 4 ) را يكى بوسه دادم به دست * كه لعنت بر او باد و بر بتپرست
به تقليد ، كافر شدم روز چند * برهمن شدم در مقالات زند ( 5 )
چو ديدم كه در دير گشتم امين ، * نگنجيدم از خرمى در زمين
در دير محكم ببستم شبى ، * دويدم چپ و راست چون عقربى
نگه كردم از زير تخت و زبر * يكى پرده ديدم مكلل ( 6 ) به زر
پس پرده مطرانى ( 7 ) آذرپرست ، * مجاور سر ريسمانى به دست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . درزن : سوزن - در نسخهء ميرخانى « جاى ارزن » ضبط شده است .
( 2 ) . مدغم : ( اسم مفعول از ادغام ) درهم كوفته .
( 3 ) . ساج : نوعى درخت كه چوبش بادوام و بسيار محكم است و زركوفت بمعنى زر كوفته است
( 4 ) . بتك : مصغر بت .
( 5 ) . زند : تفسير پهلوى اوستا ، مأخوذ از « ژنتى » بمعنى گزارش .
( 6 ) . مكلل : ملبس به اكليل ( تاج ) .
( 7 ) . مطران : ( با فتح يا كسر اول ) : رئيس روحانيت مسيحى بالاتر از اسقف و پائينتر از « پاپ » .