تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
مغان تبه رأى ناشسته روى ، * به دير آمدند از درو دشت و كوى كس از مرد در شهر و از زن نماند ، * در آن بتكده جاى درزن ( 1 ) نماند من از غصه رنجور و از خواب مست ، * كه ناگاه تمثال برداشت دست به يك‌بار از ايشان برآمد خروش * تو گفتى كه دريا برآمد به جوش چو بتخانه خالى شد از انجمن ، * برهمن نگه كرد خندان به من : كه دانم ترا پيش مشكل نماند * حقيقت عيان گشت و باطل نماند چو ديدم كه جهل اندرو محكم است ، * خيال محال اندرو مدغم ( 2 ) است ، نيارستم از حق دگر هيچ گفت * كه حق ز اهل باطل ببايد نهفت چو بينى زبردست را زيردست ، * نه مردى بود پنجهء خود شكست زمانى بسالوس گريان شدم ، * كه من زانچه گفتم پشيمان شدم بگريه دل كافران كرد ميل * عجب نيست سنگ ار بگردد به سيل دويدند خدمت‌كنان سوى من * به عزت گرفتند بازوى من شدم عذرگويان بر شخص عاج * به كرسى زر كوفت بر تخت ساج ( 3 ) بتك ( 4 ) را يكى بوسه دادم به دست * كه لعنت بر او باد و بر بت‌پرست به تقليد ، كافر شدم روز چند * برهمن شدم در مقالات زند ( 5 ) چو ديدم كه در دير گشتم امين ، * نگنجيدم از خرمى در زمين در دير محكم ببستم شبى ، * دويدم چپ و راست چون عقربى نگه كردم از زير تخت و زبر * يكى پرده ديدم مكلل ( 6 ) به زر پس پرده مطرانى ( 7 ) آذرپرست ، * مجاور سر ريسمانى به دست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . درزن : سوزن - در نسخهء ميرخانى « جاى ارزن » ضبط شده است . ( 2 ) . مدغم : ( اسم مفعول از ادغام ) درهم كوفته . ( 3 ) . ساج : نوعى درخت كه چوبش بادوام و بسيار محكم است و زركوفت بمعنى زر كوفته است ( 4 ) . بتك : مصغر بت . ( 5 ) . زند : تفسير پهلوى اوستا ، مأخوذ از « ژنتى » بمعنى گزارش . ( 6 ) . مكلل : ملبس به اكليل ( تاج ) . ( 7 ) . مطران : ( با فتح يا كسر اول ) : رئيس روحانيت مسيحى بالاتر از اسقف و پائين‌تر از « پاپ » .