به فورم در آن حال معلوم شد * چو داود ( 1 ) كاهن بر او موم شد
كه ناچار چون دركشد ريسمان ، * برآرد صنم دست فرياد خوان
برهمن شد از روى من شرمسار * كه شنعت بود بخيه ( 2 ) بر روى كار
بتازيد و من در پيش تاختم * نگونش به چاهى در انداختم
كه دانستم ار زنده آن برهمن ، * بماند ، كند سعى در خون من
پسندد كه از من برآرد دمار * مبادا كه رازش كنم آشكار
چو از كار مفسد خبر يافتى ، * ز دستش برآور چو دريافتى
گه گر زندهاش مانى ، آن بىهنر ، * نخواهد ترا زندگانى دگر
وگر سر به خدمت نهد بر درت ، * اگر دست يابد ، ببرد سرت
فريبنده را پاى در پى منه * چو رفتى و ديدى امانش مده
تمامش بكشتم به سنگ آن خبيث * كه از مرده ديگر نيايد حديث
چو ديدم كه غوغايى انگيختم ، * رها كردم آن بوم و بگريختم
چو اندر نيستانى آتش زدى ، * ز شيران بپرهيز اگر بخردى
مكش بچه مار مردم گزاى . * چو كشتى ، در آن خانه ديگر مپاى
چو زنبور خانه بياشوفتى ، * گريز از محلت كه گرم اوفتى
به چابكتر از خود مينداز تير ، * چو افتاد ، دامن به دندان مگير
در اوراق سعدى چنين پند نيست ، * كه چون پاى ديوار كندى مايست
به هند آمدم بعد از آن رستخيز * وز آنجا به راه يمن تا حجيز
از آن جمله سختى كه بر من گذشت ، * دهانم جز امروز شيرين نگشت
در اقبال و تأييد بو بكر سعد ، * كه مادر نزايد چنو قبل و بعد
ز جور فلك ، دادخواه آمدم * در اين سايهگستر پناه آمدم
دعاگوى اين دولتم بندهوار ، * خدايا تو اين سايه پاينده دار
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . چو داود كاهن بر او موم شد : كار بر من آسان گرديد ، چنان كه آهن در دست داود پيغمبر نرم شد . در قرآن مجيد سورهء سبا« وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ » ،اشاره بنرم شدن آهن در دست داود دارد .
( 2 ) . بخيه بر روى كار شدن : فاش شدن ، رسوا شدن .