كه مرهم نهادم ( 1 ) نه در خورد ريش * كه در خورد اكرام و انعام خويش
كه اين شكر نعمت بجاى آورم * وگر پاى گردد به خدمت سرم
فرج يافتم بعد از آن بندها ، * هنوزم بگوشست آن پندها
يكى آنكه هرگه كه دست نياز ، * برآرم به درگاه داناى راز ،
به ياد آيد آن لعبتچينيم * كند خاك در چشم خود بينيم
بدانم كه دستى كه برداشتم ، * به نيروى خود بر نيفراشتم
نه صاحبدلان ( 2 ) دست برميكشند ، * كه سررشته از غيب در ميكشند
در خير باز است و طاعت ، و ليك * نه هركس تواناست بر فعل نيك
همين است مانع كه در بارگاه ، * نشايد شدن جز بفرمان شاه
كليد قدر نيست در دست كس * تواناى مطلق خدايست و بس
پس اى مرد پوينده بر راه راست ، * ترا نيست منت ، خداوند راست
چو در غيب ، نيكو نهادت سرشت ، * نيايد ز خوى تو كردار زشت ،
ز زنبور كرد اين حلاوت پديد ، * همان كس كه در مار زهر آفريد
چو خواهد كه ملك تو ويران كند ، * نخست از تو خلقى پريشان كند
وگر باشدش بر تو بخشايشى ، * رساند بخلق از تو آسايشى
تكبر مكن بر ره راستى * كه دستت گرفتند و برخاستى
سخن سودمند است اگر بشنوى * به مردان رسى گر طريقت ( 3 ) روى
مقامى بيابى گرت ره دهند ، * كه برخوان عزت سماطت نهند
و ليكن نبايد كه تنها خورى * ز درويش درمانده يادآورى
فرستى مگر رحمتى برپيم * كه بركردهء خويش واثق نيم
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . كه مرهم نهادم . . . : بر زخم من بيش از حد معمول مراقبت كردى و زخم را به بهترين وجه مرهم گذاشتى . مقصود آنكه ابو بكر بن سعد ، بيش از آنچه جهت رفع پريشانى و تأثر شيخ لازم بوده به او عنايت فرموده است .
( 2 ) . نه صاحبدلان . . . : عارفان و اصحاب قلوب كه همواره دست دعا و تضرع به درگاه احديت دارند ، از توفيق غيبى بهرهورند ، گويى كه از جهان غيب به ايشان ريسمانى پيوسته كه در نتيجهء كشش آن ريسمان ، همواره دست بدرگاه الهى دارند . و عمل ايشان شبيه است به دست برآوردن بت سومنات .
( 3 ) . به مردان . . . : در نسخهء تصحيحشدهء علىيف چنين ضبط شده است :
« كه گر خاركارى سمن ندروى » .