دريغا چنان روحپرور زمان ، * كه بگذشت بر ما چو برق يمان ( 1 )
ز سوداى آن پوشم و اين خورم ، * نپرداختم تا غم دين خورم
دريغا كه مشغول باطل شديم ، * ز حق دور مانديم و غافل شديم
چه خوش گفت كودك به آموزگار : * كه كارى نكرديم و شد روزگار
الا اى خردمند بسيار هوش ، * اگر هوشمندى به من دار گوش
بلند آسمان زير پاى آورى ، * اگر پند سعدى به جاى آورى
جوانا ، ره طاعت امروز گير * كه فردا جوانى نيايد ز پير
فراغ دلت هست و نيروى تن * چو ميدان فراخست ، گوئى بزن
قضا روزگارى ز من در ربود ، * كه هر روزى از وى شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم * بدانستم اكنون كه در باختم
چه كوشش كند پير خر زير بار ؟ * تو مىرو كه بر بادپائى سوار
شكسته قدح ( 2 ) گر ببندند چست ، * نياورد خواهد بهاى درست
كنون كاو فتادت به غفلت ز دست ، * طريقى ندارد مگر باز بست
كه گفتت : به جيحون درانداز تن ؟ * چو افتادهاى دست و پايى بزن
به غفلت بدادى ز دست آب پاك ، * چه چاره كنون جز تيمم به خاك ( 3 )
چو از چابكان در دويدن گرو ، * نبردى ، هم افتان و خيزان برو
گر آن باد پايان برفتند تيز ، * تو بىدست ( 4 ) و پاى از نشستن بخيز
حكايت ( 3 ) [ شبى خوابم اندر بيابان فيد . . . . ]
شبى خوابم اندر بيابان فيد ( 5 ) ، * فروبست پاى دويدن به قيد
شتربانى آمد به هول و ستيز * زمام شتر بر سرم زد كه خيز ،
مگر دل نهادى به مردن ز پس ، * كه برمىنخيزى به بانگ جرس
مرا همچو تو خواب خوش در سر است ، * و ليكن بيابان به پيش اندر است
شرح
( 1 ) . يمان : مخفف يمانى ، منسوب به يمن - مراد برق ستارهء يمانى است .
افسوس ، زمان روحپرور ما مانند برق يمانى درگذشت و من از خيال دربارهء كوشش و خورش خود منصرف نگرديدم و به كار دين نپرداختم
( 2 ) . شكسته قدح . . . : قدح شكسته را هرچند با مهارت وصله كنند قيمت درست را نخواهد داشت .
( 3 ) . تيمم به خاك : تيمم در جائى شرعا لازم است كه آب نباشد يا آنكه استعمال آب زيان آورد .
( 4 ) . تو بىدست و پا . . . : اكنون كه تند پايان با سرعت ميروند ، تو حد اقل نشسته نمان و از جاى برخيز .
( 5 ) . فيد : ( بر وزن صيد ) ، نام منزلى است در راه كعبه .