تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
دريغا چنان روح‌پرور زمان ، * كه بگذشت بر ما چو برق يمان ( 1 ) ز سوداى آن پوشم و اين خورم ، * نپرداختم تا غم دين خورم دريغا كه مشغول باطل شديم ، * ز حق دور مانديم و غافل شديم چه خوش گفت كودك به آموزگار : * كه كارى نكرديم و شد روزگار الا اى خردمند بسيار هوش ، * اگر هوشمندى به من دار گوش بلند آسمان زير پاى آورى ، * اگر پند سعدى به جاى آورى جوانا ، ره طاعت امروز گير * كه فردا جوانى نيايد ز پير فراغ دلت هست و نيروى تن * چو ميدان فراخست ، گوئى بزن قضا روزگارى ز من در ربود ، * كه هر روزى از وى شب قدر بود من آن روز را قدر نشناختم * بدانستم اكنون كه در باختم چه كوشش كند پير خر زير بار ؟ * تو مىرو كه بر بادپائى سوار شكسته قدح ( 2 ) گر ببندند چست ، * نياورد خواهد بهاى درست كنون كاو فتادت به غفلت ز دست ، * طريقى ندارد مگر باز بست كه گفتت : به جيحون درانداز تن ؟ * چو افتاده‌اى دست و پايى بزن به غفلت بدادى ز دست آب پاك ، * چه چاره كنون جز تيمم به خاك ( 3 ) چو از چابكان در دويدن گرو ، * نبردى ، هم افتان و خيزان برو گر آن باد پايان برفتند تيز ، * تو بىدست ( 4 ) و پاى از نشستن بخيز

حكايت ( 3 ) [ شبى خوابم اندر بيابان فيد . . . . ]

شبى خوابم اندر بيابان فيد ( 5 ) ، * فروبست پاى دويدن به قيد شتربانى آمد به هول و ستيز * زمام شتر بر سرم زد كه خيز ، مگر دل نهادى به مردن ز پس ، * كه برمىنخيزى به بانگ جرس مرا همچو تو خواب خوش در سر است ، * و ليكن بيابان به پيش اندر است
شرح
( 1 ) . يمان : مخفف يمانى ، منسوب به يمن - مراد برق ستارهء يمانى است . افسوس ، زمان روح‌پرور ما مانند برق يمانى درگذشت و من از خيال دربارهء كوشش و خورش خود منصرف نگرديدم و به كار دين نپرداختم ( 2 ) . شكسته قدح . . . : قدح شكسته را هرچند با مهارت وصله كنند قيمت درست را نخواهد داشت . ( 3 ) . تيمم به خاك : تيمم در جائى شرعا لازم است كه آب نباشد يا آنكه استعمال آب زيان آورد . ( 4 ) . تو بىدست و پا . . . : اكنون كه تند پايان با سرعت ميروند ، تو حد اقل نشسته نمان و از جاى برخيز . ( 5 ) . فيد : ( بر وزن صيد ) ، نام منزلى است در راه كعبه .