فروماندم از كشف آن ماجرا * كه حيى ( 1 ) جمادى پرستد چرا ؟
مغى ( 2 ) را كه با من سر و كار بود ، * نكو گوى و همحجره و يار بود ،
به نرمى : بپرسيدم اى برهمن ، * عجب دارم از كار اين بقعه من ،
كه مدهوش اين ناتوان پيكرند * مقيد به چاه ضلالت درند
نه نيروى دستش ، نه رفتار پاى ، * ورش بفكنى ، برنخيزد ز جاى
نبينى كه چشمانش از كهرباست ( 3 ) ؟ * وفا جستن از سنگ چشمان خطاست
بر اين گفتم ( 4 ) ، آن دوست دشمن گرفت * چو آتش شد از خشم و در من گرفت
مغان را خبر كرد و پيران دير ( 5 ) * نديدم در آن انجمن روى خير
فتادند گبران پازند ( 6 ) خوان ، * چو سگ در من از بهر آن استخوان
چو آن راه كژ ، پيششان راست بود ، * ره راست در پيششان كژ نمود :
كه مرد ، ار چه دانا و صاحبدل است ، * به نزديك بىدانشان جاهل است
فروماندم از چاره همچون غريق * برون از مدارا نديدم طريق
چو بينى كه جاهل به كين اندر است ، * سلامت به تسليم و لين ( 7 ) اندر است
مهين برهمن را ستودم بلند : * كه اى پير تفسير استا ( 8 ) و زند ،
مرا نيز با نقش اين بت خوش است * كه شكل خوش و قامتى دلكش است
بديع آيدم صورتش در نظر ، * و لكن ز معنى ندارم خبر
كه سالوك ( 9 ) اين منزلم عنقريب ( 10 ) * به از نيك كمتر شناسد غريب
تو دانى كه فرزين اين رقعهاى ، * نصيحتگر شاه اين بقعهاى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . كه حيى جمادى پرستد چرا ؟ چرا آدم زنده جماد را ميپرستد ؟
( 2 ) . مغ : مجوس ، زردشتى است و اطلاق آن بر بتپرست درست نميآيد و هرگاه در اين داستان غورى شود ، داستانى ساخته مينمايد .
( 3 ) . كهربا : ربايندهء كاه ، داراى قدرت مغناطيسى . مفهوم آن با لفظ الكترون و الكتريسته نزديك است ، عربها امروزه الكتريسيته را كهربا مىنامند . اطلاق سنگ چشم بر بت بواسطهء آنست كه چشمش از سنگ كهربا بوده و اطلاق آن بر نازنينان از جهت آنست كه نگاهى سنگين و بىاعتنا دارند .
( 4 ) . گفتم : گفتهء من .
( 5 ) . دير : مسكن تاركان دنيا و راهبان جمع آن ، ديار .
( 6 ) . پازند : ترجمه زند به فارسى درى - زند تفسير اوستاست به زبان پهلوى ( پرستندگان بت سومنات بازند و پازند سروكارى نداشتند ) .
( 7 ) . لين : ( لفظ عربى ) : نرمى .
( 8 ) . استا : مخفف اوستا - اوستا كتاب زردشت است اصل كلمه اپستاك به معنى محكم است .
( 9 ) . سالوك : سالك ، راهرو ، رونده .
( 10 ) . عنقريب : ( تركيب عربى - مركب از حرف جر « عن » و « قريب » ) : به زودى .