تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
اگرنه زبان قصه ( 1 ) برداشتى ، * كس از سر دل كى خبر داشتى ؟ وگر نيستى سعى جاسوس گوش ، * خبر كى رسيدى به سلطان هوش ؟ مرا لفظ شيرين خواننده داد * ترا سمع و ادراك داننده داد مدام اين دو ( 2 ) چون حاجبان بر درند * ز سلطان به سلطان خبر مىبرند چه انديشى از خود كه فعلم نكوست ! * از آن در نگه كن كه توفيق اوست برد بوستانبان به ايوان شاه ، * به نوباوه ( 3 ) گل هم ، ز بستان شاه

حكايت ( 10 ) [ بتى ديدم از عاج در سومنات . . . . ]

بتى ديدم از عاج در سومنات ( 4 ) ، * مرصع ( 5 ) چو در جاهليت ( 6 ) منات ( 7 ) چنان صورتش بسته تمثالگر ( 8 ) ، * كه صورت نبندد از آن خوبتر ز هر ناحيت كاروانها روان ، * بديدار آن صورت بىروان ، طمع كرده رايان ( 9 ) چين و چگل ( 10 ) * چو سعدى ، وفا ، زان بت سنگدل زبان‌آوران رفته از هر مكان ، * تضرع‌كنان پيش آن بىزبان
شرح
( 1 ) . قصه برداشتن : حكايت حال گفتن است . ( 2 ) . اين دو : زبان و گوش ، پرده‌داران و دربانان خبرگزارانند . ( 3 ) . نوباوه : ميوهء نورسيده - هر چيز تازه كه پسند طبع باشد ، از ريشهء سانسكريت به معنى نوظهور . در بعضى نسخه‌ها « به تحفه ثمر هم ز بستان شاه » ضبط شده است . ( 4 ) . سومنات : معبد ماه در هندوستان كه سلطان محمود از فتح آن شهرتى تمام يافت و ثروتى بيكران از آن بدست آورد . « سوم » در زبان هندى ماه است . ( 5 ) . مرصع : ( اسم مفعول از ترصيع ) : جواهرنشان . ( 6 ) . جاهليت : دورهء پيش از اسلام كه عرب دچار نادانى بود و جز قتل و غارت و فرزند - كشى و قمار ، كارى نميدانست و تعصبات ناشى از جهل بر آنان حكومت ميكرد . ( 7 ) . منات : يكى از بتان معروف عرب ( ر ك : اعلام قرآن مقالهء منات ) . ( 8 ) . تمثالگر : مجسمه‌ساز . تمثال : صورت و مجسمه . جمع آن ، تماثيل . ( 9 ) . رايان : پادشاهان قديم هند بوده‌اند كه گاهى بر حدود چين هم تسلط مييافتند . لفظ را جه مأخوذ از راى و مصغر آنست . ( 10 ) . چگل : ناحيه‌يى كه از طرف شرق و جنوب به خلخ ، از مغرب به تخن ، از شمال به ناحيه قرقيز محدود است . شهرهاى آن ترك‌نشين و اهالى آن شجاع و زيبارويند . مراد بيت اينست كه پادشاهان چين و چگل ، از اين بت سنگى وفا طمع دارند ، چنان كه سعدى از نازنينان سنگدل وفا توقع مىكند .