تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
جهان‌ديده‌يى ( 1 ) گفتش اى هوشيار ، * اگر مردى ، اين يك سخن گوش دار برو شكر كن چون به خر برنه‌اى ( 2 ) * كه آخر بنى آدمى خرنه‌اى

حكايت ( 9 ) [ فقيهى برافتاده مستى گذشت . . . . ]

فقيهى برافتاده مستى گذشت ، * به مستورى ( 3 ) خويش مغرور گشت ز نخوت ( 4 ) برو التفاتى نكرد * جوان سر برآورد : كاى پيرمرد ، برو شكر كن ، چون به نعمت درى * كه محرومى آيد ز مستكبرى ( 5 ) يكى را كه دربند بينى مخند * مبادا كه ناگه درافتى به بند نه آخر در امكان تقدير هست * كه فردا چو من باشى افتاده مست ؟ ترا آسمان خط به مسجد نوشت * مزن طعنه بر ديگرى بركنشت ( 6 ) ببند اى مسلمان به شكرانه دست * كه زنار ( 7 ) مغ ، در ميانت نبست نه خود ميرود هركه جويان اوست * به نفعش كشان ( 8 ) ميبرد لطف دوست
شرح
( 1 ) . جهان‌ديده‌يى . . . : اين بيت در بعضى نسخه‌ها چنين ضبط شده است :« خرى باركش گفتش اى بىتميز * ز جور فلك چند نالى تو نيز »اين ضبط گرچه از جهات تخيلى مناسب‌تر مىنمايد ، اما در واقع چون خر سخن نميگويد بيت ضبط شده در متن بيشتر پذيرفتنى است . ( 2 ) . به خر برنه‌اى : اگر بر خر سوار نيستى سپاس آن بگذار كه آدمى شده‌اى نه خر باركش . ( 3 ) . مستورى : پوشيدگى ، در اينجا مراد عفت و پاكى است . ( 4 ) . نخوت : ( با فتح اول لفظ عربى ) : تكبر . ( 5 ) . كه محرومى آيد ز مستكبرى : اشاره دارد به نااميد شدن ابليس به واسطه تكبرى كه ورزيد و از سجده بر آدم خوددارى كرد . ( 6 ) . كنشت : ( با ضم اول ) : معمول است ولى با ( فتح اول ) درست است ، زيرا مأخوذ است از كناسيا در پهلوى و كنوشنا در آرامى و كنسه در عبرى و كنيسه در عربى و كليسا در زبان فارسى . اين الفاظ به معنى مجمع و جامعه است . كنشت با ضم اول اسم مصدر است از كردن به اضافهء حرف « ت » و به معنى كردار است . ( 7 ) . زنار مغ در ميانت نبست : فاعل فعل ، خدا است . مصراع اول اشاره دارد به دست بستن اهل تسنن در هنگام نماز كه در اصطلاح تكتيف خوانده مىشود . اين عمل را پيشوايان بعضى از مذاهب تسنن مستحب ميدانند و در نزد ما شيعيان جايز نيست . ( 8 ) . به نفعش كشان ميبرد لطف دوست اشاره دارد به اين آيه كريمهء قرآنى« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ »( آيه 4 از سورهء جمعه ) . در بعضى از نسخه‌ها به « عنفش » ضبط شده و اين ضبط هم درست مينمايد ، زيرا بسا است كه ما تصور مىكنيم بجانب امرى مكروه ما را ميكشانند و حال آنكه آن كار در فرجام به مصلحت ما است . « عنف » ( بضم اول ) بمعنى سختى و بر خلاف ميل است .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 348 | محمد خزائلى