جهانديدهيى ( 1 ) گفتش اى هوشيار ، * اگر مردى ، اين يك سخن گوش دار
برو شكر كن چون به خر برنهاى ( 2 ) * كه آخر بنى آدمى خرنهاى
حكايت ( 9 ) [ فقيهى برافتاده مستى گذشت . . . . ]
فقيهى برافتاده مستى گذشت ، * به مستورى ( 3 ) خويش مغرور گشت
ز نخوت ( 4 ) برو التفاتى نكرد * جوان سر برآورد : كاى پيرمرد ،
برو شكر كن ، چون به نعمت درى * كه محرومى آيد ز مستكبرى ( 5 )
يكى را كه دربند بينى مخند * مبادا كه ناگه درافتى به بند
نه آخر در امكان تقدير هست * كه فردا چو من باشى افتاده مست ؟
ترا آسمان خط به مسجد نوشت * مزن طعنه بر ديگرى بركنشت ( 6 )
ببند اى مسلمان به شكرانه دست * كه زنار ( 7 ) مغ ، در ميانت نبست
نه خود ميرود هركه جويان اوست * به نفعش كشان ( 8 ) ميبرد لطف دوست
شرح
( 1 ) . جهانديدهيى . . . : اين بيت در بعضى نسخهها چنين ضبط شده است :« خرى باركش گفتش اى بىتميز * ز جور فلك چند نالى تو نيز »اين ضبط گرچه از جهات تخيلى مناسبتر مىنمايد ، اما در واقع چون خر سخن نميگويد بيت ضبط شده در متن بيشتر پذيرفتنى است .
( 2 ) . به خر برنهاى : اگر بر خر سوار نيستى سپاس آن بگذار كه آدمى شدهاى نه خر باركش .
( 3 ) . مستورى : پوشيدگى ، در اينجا مراد عفت و پاكى است .
( 4 ) . نخوت : ( با فتح اول لفظ عربى ) : تكبر .
( 5 ) . كه محرومى آيد ز مستكبرى : اشاره دارد به نااميد شدن ابليس به واسطه تكبرى كه ورزيد و از سجده بر آدم خوددارى كرد .
( 6 ) . كنشت : ( با ضم اول ) : معمول است ولى با ( فتح اول ) درست است ، زيرا مأخوذ است از كناسيا در پهلوى و كنوشنا در آرامى و كنسه در عبرى و كنيسه در عربى و كليسا در زبان فارسى .
اين الفاظ به معنى مجمع و جامعه است . كنشت با ضم اول اسم مصدر است از كردن به اضافهء حرف « ت » و به معنى كردار است .
( 7 ) . زنار مغ در ميانت نبست : فاعل فعل ، خدا است . مصراع اول اشاره دارد به دست بستن اهل تسنن در هنگام نماز كه در اصطلاح تكتيف خوانده مىشود . اين عمل را پيشوايان بعضى از مذاهب تسنن مستحب ميدانند و در نزد ما شيعيان جايز نيست .
( 8 ) . به نفعش كشان ميبرد لطف دوست اشاره دارد به اين آيه كريمهء قرآنى« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ »( آيه 4 از سورهء جمعه ) . در بعضى از نسخهها به « عنفش » ضبط شده و اين ضبط هم درست مينمايد ، زيرا بسا است كه ما تصور مىكنيم بجانب امرى مكروه ما را ميكشانند و حال آنكه آن كار در فرجام به مصلحت ما است . « عنف » ( بضم اول ) بمعنى سختى و بر خلاف ميل است .