حكايت ( 4 ) [ شنيدم كه طغرل شبى در خزان . . . . ]
شنيدم كه طغرل ( 1 ) شبى در خزان ، * گذر كرد بر هندوى پاسبان
ز باريدن برف و باران و سيل ، * به لرزش درافتاده همچون سهيل ( 2 )
دلش بر وى از رحمت آورد جوش : * كه اينك قبا پوستينم بپوش
دمى منتظر باش بر طرف بام ، * كه بيرون فرستم به دست غلام
درين بود و باد صبا بر وزيد * شهنشه در ايوان شاهى خزيد
و شاقى ( 3 ) پريچهره در خيل داشت ، * كه طبعش به دو اندكى ميل داشت
تماشاى ( 4 ) تركش چنان خوش فتاد * كه هندوى مسكين برفتش ز ياد
قبا پوستينى گذشتش به گوش * ز بدبختيش برنيامد به دوش
مگر رنج سرما برو بس نبود * كه جور سپهر انتظارش فزود
نگه كن چو سلطان بغفلت بخفت * كه چو بكزنش بامدادان بگفت :
مگر نيكبختت ( 5 ) فراموش شد ، * چو دستت در آغوش آغوش شد ؟
ترا شب به عيش و طرب ميرود * چه دانى كه بر ما چه شب ميرود ؟
فرو برده سر كاروانى به ديگ ، * چه از پا فرورفتگانش به ريگ !
بدار ، اى خداوند ، زورق بر آب * كه بيچارگان را گذشت از سر آب
توقف كنيد اى جوانان چست * كه در كاروانند پيران سست
تو خوش خفته در هودج ( 6 ) كاروان ، * مهار شتر در كف ساربان
چه هامون و كوهت چه سنگ و رمال ( 7 ) ، * زرهباز پس ماندگان ، پرس حال
ترا كوه پيكر هيون ( 8 ) مىرود * پياده چه دانى كه چون ميرود ؟
شرح
( 1 ) . طغرل : سه تن از سلجوقيان طغرل نام دارند گويا مراد شيخ از طغرل سرسلسلهء سلجوقيان باشد .
( 2 ) . سهيل : نام ستاره قطبى در قطب جنوب است كه اشعهء آن لرزان به نظر ميرسد .
( 3 ) . و شاق : لفظ تركى است بمعنى كودك .
( 4 ) . تماشاى تركش چنان خوش فتاد : از تماشاى غلام ترك طغرل را چنان خوشى حاصل شد كه هندو را از ياد ببرد .
( 5 ) . مگر نيكبختت . . . : پاسبان چوبكزن كه ميبايست تا صبح بيدار باشد و رسيدن صبح را با طبل اعلام دارد خود را به طنز نيكبخت وصف كرده است بعضى گفتهاند نيكبخت نام اين هندو بوده و در قديم به بندگان چنين نامهائى ميدادند .
( 6 ) . هودج : ( لفظ عربى ) : كجاوه .
( 7 ) . رمال : ( با كسر اول ، جمع رمل ) : ريگها .
( 8 ) . هيون : ( با فتح اول ) : يونانى الاصل در فارسى شتر جمازه - اسب تندرو .