به آرام ( 1 ) دل ، خفتگان در بنه * چه دانند حال شكم گرسنه ؟
حكايت ( 5 ) [ يكى را عسس دست بربسته بود . . . . ]
يكى را عسس دست بربسته ( 2 ) بود * همه شب پريشان و دلخسته بود
به گوش آمدش ، ناگهان از كسى ، * كه مينالد از تنگدستى بسى
شنيد اين سخن دزد مسكين و گفت : * ز بيچارگى چند نالى ! بخفت
برو شكر يزدان كن اى تنگدست ، * كه دستت عسس تنگ بر هم نبست
مكن ناله از بينوايى بسى * چو بينى ز خود بينواتر كسى
حكايت ( 6 ) [ برهنهتنى يك درم وام كرد . . . . ]
برهنهتنى يك درم وام كرد * تن خويش را كسوتى ( 3 ) خام كرد ( 4 )
بناليد : كاى طالع بدلگام ، * به گرما بپختم در اين زير خام
چو ناپخته آمد ز سختى به جوش ، * يكى گفتش از چاه زندان : خموش !
به جاى آور اى خام شكر خداى * كه چون ما ، نه اى خام بر دست و پاى
حكايت ( 7 ) [ يكى كرد بر پارسايى گذر . . . . ]
يكى كرد بر پارسايى گذر * به صورت جهود آمدش در نظر
قفايى فرو كوفت بر گردنش * ببخشيد درويش ، پيراهنش
خجل گفت كانچ از من آمد ، خطاست * ببخشاى بر من ، چه جاى عطاست !
به شكرانه ( 5 ) گفتا : به سر بيستم * كه آنم كه پنداشتى نيستم
نكو سيرت بىتكلف برون * به از نيكنام خراب اندرون
به نزديك من شبرو راهزن * به از فاسق پارسا پيرهن
حكايت ( 8 ) [ ز ره بازپس ماندهيى ميگريست . . . . ]
ز ره بازپس ماندهيى ميگريست : * كه مسكينتر از من در اين دشت كيست ؟
شرح
( 1 ) . به آرام دل خفتگان در بنه : كسانى كه با خيال آسوده در ميان بار و بنه خفتهاند از حال شخص فقير گرسنه چه خبر دارند ؟ « به آرام دل خفتگان در بنه » عبارت تركيبى است و مسند اليه مىباشد .
( 2 ) . يكى را عسس . . . : ضبط مشهور چنين است : « يكى را عسس بر ستون بسته بود » اين ضبط درستتر مىنمايد زيرا در قديم دزدان يا گناهكاران را به ستون يا درخت مىبستند .
( 3 ) . كسوت : لباس
( 4 ) . خام : چرم دباغى نشده - بند چرمين كه بر پاى زندانى نهند « ضد پخته » . در اينجا معنى اول مراد است و به دو معنى ديگر هم در اين قطعه آمده است .
( 5 ) . به شكرانه گفتا به سر بيستم : به عنوان اداى شكر آمادهام رياضت بر سر ايستادن را تحمل كنم ، زيرا چنان كه تو پنداشتى جهود نيستم . « بيستم » مخفف بايستم .