تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
اگر باد و برف است و باران و ميغ ، * وگر رعد چوگان زند ، برق ، تيغ ، همه كارداران فرمانبرند * كه تخم تو در خاك مىپرورند اگر تشنه مانى ، ز سختى مجوش * كه سقاى ابر ( 1 ) آبت آرد به دوش ز خاك آورد رنگ و بوى طعام * تماشاگه ديده و مغز و كام عسل دادت از نحل ( 2 ) و من ( 3 ) از هوا * رطب دادت از نخل و نخل از نوا ( 4 ) همه نخلبندان ( 5 ) بخايند دست ، * ز حيرت : كه نخلى چنين كس نبست خور و ماه و پروين براى تواند * قناديل سقف و سراى تواند ز خارت گل آورد و از نافه ، مشك * زر از كان و برگ تر از چوب خشك به دست ( 6 ) خودت چشم و ابرو نگاشت * كه محرم به اغيار نتوان گذاشت توانا ( 7 ) كه او نازنين پرورد ، * به الوان نعمت چنين پرورد به جان گفت بايد نفس ( 8 ) بر نفس * كه شكرش نه كار زبان است و بس
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . كه سقاى ابر آبت . . . : ابر بمنزلهء سقا است كه آب براى تو بدوش ميكشد و به صورت باران و برف فروميريزد . در قديم كه لوله‌كشى آب در شهرها وجود نداشت ، كسانى آب از چشمه يا قنات بخانه‌ها ميآوردند و آنان را سقا ميناميدند . سقاء صيغهء مبالغه از سقايت است بمعنى بسيار سيراب‌كننده ( 2 ) . نحل . زنبور عسل و ( سوره‌يى در قرآن مجيد بنام نحل ناميده شده كه خاصيت زنبور عسل و انگبين در چند آيه آن مذكور است ) . ( 3 ) . من ( با تشديد نون ) : ميگويند نام ماده‌ايست شبيه به ترنجبين كه براى بنى اسرائيل از آسمان در بيابان نازل شد و بنزول « من و سلوى » در قرآن مجيد اشاره رفته است . ( 4 ) . نوا : لفظ عربى است بمعنى هسته ، مفرد آن نواة . . . مراد اينست كه خداوند خرما را از درخت آفريد و درخت را از هسته بوجود آورد . ( 5 ) . همه نخلبندان بخايند . . . : همهء آرايش‌كنندگان خانها و بستانها با حيرت انگشت بدندان ميگيرند و ميگويند به اين زيبائى هيچكس نميتواند نخلبندى كند و نخل را آرايش دهد . براى توضيح بيشتر رجوع شود بشرح ديباچهء گلستان ذيل كلمه « نخلبند » . ( 6 ) . به دست خودت چشم و ابرو نگاشت : خداوند با دست قدرت خود براى تو چشم و ابرو نقش بست . مصراع اشاره دارد بمضمون قرآنى « خلقته بيدى - فصوركم فاحسن صوركم » ضمير « ت » در « خودت » مضاف اليه است براى « ابرو » . ( 7 ) . توانا كه او نازنين پرورد : اشاره دارد به كريمهفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »آيه 14 از سوره مؤمنون . ( 8 ) . به جان گفت بايد نفس بر نفس . . . : در پى هر نفس برآوردن و نفس فرو بردن بايد بوسيلهء جان ، شكر خدا را ادا كرد ، چه زبان از اداى حق شكر او ناتوان است بلكه اگر همهء ذرات وجود ما پيوسته سپاس وجود او گويند ما را جز اقرار به عجز و تقصير خود در سپاسگزارى چاره‌يى نيست . اين نكته بنحو روشنتر در صدر گلستان بيان شده است .