سرش باز پيچيد و رگ راست شد * و گروى نبودى ز من ( 1 ) خواست شد
شنيدم كه سعيش فراموش كرد * زبان از مراعات خاموش كرد
دگر نوبت آمد به نزديك شاه * نكرد آن فرومايه در وى نگاه
خردمند را سر فرو شد به شرم * شنيدم كه ميرفت و ميگفت نرم :
اگر دى نپيچيدمى گردنش ، * نپيچيدى امروز روى از منش
فرستاد ( 2 ) تخمى بدست رهى : * كه بايد كه بر عود سوزش نهى
فرستاده آمد بر شهريار * بكرد آنچه گفتش خداوندگار
ملك را يكى عطسه آمد ز دود * سر و گردنش همچنان شد كه بود
به عذر از پى مرد بشتافتند * بجستند بسيار و كم يافتند
مكن ، گردن از شكر منعم مپيچ * كه روز پسين سر برآرى به هيچ
حكايت ( 3 ) [ يكى گوش كودك بماليد سخت . . . . ]
يكى گوش كودك بماليد سخت : * كه اى بو العجب ( 3 ) راى برگشته بخت
ترا تيشه دادم كه هيزم شكن * نگفتم كه ديوار مسجد بكن
زبان آمد از بهر شكر و سپاس ، * به غيبت نگرداندش حقشناس
گذرگاه قرآن و پند است گوش : * به بهتان و باطل شنيدن مكوش
دو چشم از پى صنع بارى ( 4 ) نكوست * ز عيب برادر فروگير و دوست
شب از ( 5 ) بهر آسايش تست و روز * مه روشن و مهر گيتىفروز
نسيم از براى تو فراشوار ، * همى گستراند بساط بهار
شرح
( 1 ) . ز من : بر وزن خشن ج ( ز منون و زمين ) ج ( ز منى بفتح اول و سكون ثانى و الف مقصور ) زمينگير . مزمن هم از اين ريشه است مراد مصراع اينست كه اگر آن طبيب نبود و سرش را نميپيچيد و رگها را درست نميكرد ملكزاده زمينگير ميشد .
( 2 ) . فرستاد تخمى بدست رهى : پزشك تخمه گياهى بدست يكى از بندگان خودش براى پادشاه فرستاد و دستور داد كه آن را بر عودسوز بگذارد .
( 3 ) . بو العجب : مركب است از « ابو » پدر « و العجب » شگفتى . برخى ميگويند بو العجب صورت محرف « پرعجب » است : بنابر پندار اخير بايد بالعجب بدون واو نوشته شود لكن قول اول صحيحتر مينمايد .
( 4 ) . بارى و بارىء : آفريدگار و لفظ اول بمعنى تراشنده نيز هست در بعضى نسخهها بجاى « بارى » « يزدان » ضبط شده است .
( 5 ) . شب از بهر آسايش تست و روز : اشاره دارد به چند آيهء قرآنى منجمله آيه 7 و 8 از سورهء نبأ :« وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً » .