بگفتا خموش اى برادر بخفت * ندانسته بهتر كه دشمن چه گفت
كسانى كه پيغام دشمن برند ، * ز دشمن همانا كه دشمنترند
كسى قول دشمن نيارد به دوست ، * جز آنكس كه در دشمنى يار اوست
نيارست دشمن جفا گفتنم ، * چنان كز شنيدن بلرزد تنم ،
تو دشمنترى كاورى بر دهان ، * كه دشمن چنين گفت اندر نهان
سخنچين كند تازه جنگ قديم * به خشم آورد نيك مرد سليم
از آن همنشين تا توانى ، گريز ، * كه مر فتنهء ( 1 ) خفته را گفت : خيز
سيهچال و مرد اندرو بسته پاى ، * به از فتنه از جاى بردن به جاى
ميان دو كس جنگ چون آتش است * سخنچين بدبخت هيزم ( 2 ) كش است
حكايت ( 16 ) [ فريدون وزيرى پسنديده داشت . . . . ]
فريدون وزيرى پسنديده داشت ، * كه روشندل و دوربين ديده داشت
رضاى حق اول نگه داشتى * دگر پاس فرمان شه داشتى
نهد عامل سفله بر خلق رنج ، * كه تدبير ملكست و توفير گنج ( 3 )
اگر جانب حق ندارى نگاه ، * گزندت رساند هم از پادشاه
يكى رفت پيش ملك بامداد : * كه هر روزت آسايش و كام باد
غرض مشنو از من نصيحتپذير * ترا در نهان دشمن است اين وزير
كس از خاص لشگر نماندست و عام ، * كه سيم و زر از وى ندارد به وام ،
به شرطى كه چون شاه گردنفراز ، * بميرد ، دهند آن زر و سيم باز
نخواهد ترا زنده اين خودپرست * مبادا كه نقدش نيايد به دست
يكى سوى دستور دولتپناه ، * به چشم سياست نگه كرد شاه :
كه در صورت دوستان پيش من ، * به خاطر چرايى بدانديش من ؟
زمين پيش تختش ببوسيد و گفت : * نشايد چو پرسيدى ، اكنون نهفت
چنين خواهم اى نامور پادشاه ، * كه باشند خلقت همه نيكخواه
چو مرگت بود وعدهء سيم من ، * بقا ، بيش خواهندت از بيم من
شرح
( 1 ) . كه مر فتنهء خفته را . . . : اشاره دارد بحديث معروف « الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها » .
( 2 ) . هيزمكش : ترجمهء « حمالة الحطب » است كه در آيهء چهارم از سورهء « ابى - لهب » مندرج است .
( 3 ) . نهد عامل سفله . . . : عامل ماليات بر افراد ملت به اين عنوان ماليات سنگين وضع مىكند كه خراج و باج براى ادارهء مملكت و افزايش خزانهء سلطنتى است .