تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
كسى پيش من در جهان عاقل است ، * كه مشغول خود وز جهان غافل است سه كس ( 1 ) را شنيدم كه غيبت رواست * وزين درگذشتى ، چهارم ، خطاست يكى پادشاهى ملامت‌پسند * كزو بر دل خلق بينى گزند حلال است ازو نقل كردن خبر * مگر خلق باشند ازو بر حذر دوم پرده بر بىحيايى متن ( 2 ) * كه خود ميدرد پرده بر خويشتن ز حوضش مدار اى ، برادر نگاه * كه او مىدرافتد به گردن به چاه سوم كژ ترازوى ( 3 ) ناراست خوى ، * ز فعل بدش هرچه دانى بگوى

حكايت ( 14 ) [ شنيدم كه دزدى درآمد ز دشت . . . . ]

شنيدم كه دزدى درآمد ز دشت * به دروازهء سيستان ( 4 ) درگذشت بدزديد بقال ازو نيم دانگ * برآورد دزد سيه‌كار بانگ خدايا تو شبرو ( 5 ) به آتش مسوز * كه ره مىزند سيستانى به روز

حكايت ( 15 ) [ يكى گفت با صوفيى در صفا . . . . ]

يكى گفت ( 6 ) با صوفيى در صفا : * ندانى فلانت چه گفت از قفا ؟
شرح
( 1 ) . سه كس را شنيدم كه غيبت رواست : ناظر است به اين حديث مرسل كه ابن ابى الدنيا روايت كرده است « ثلاثة لا تحرم عليك اعراضهم المجاهر بالفسق و الامام الجائر و المبدع » . « عرض و حيثيت سه كس بر تو حرام نيست - كسى كه آشكارا فسق كند ، پيشوائى كه ستم پيشه گيرد ، كسى كه بدعت آورد ) . ( 2 ) . متن : فعل نهى از مصدر تنيدن ، پرده تنيدن ، پرده ساختن و با پرده پوشيدن است . ( 3 ) . سوم كژ ترازوى . . . : كسى كه شاهين ترازويش كج است و در نتيجهء آن كم‌فروشى مىكند . از كم‌فروشان صريحا در قرآن مجيد خدمت شده و « ويل » كه عذابى سخت است ويژه « مطففان » گرديده است« وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ »« واى به حال مطففان كه چون از ديگران چيزى به پيمانه يا ترازو ميخرند خواهان آنند كه آن چيز را به تمام وزن و پيمانه دريافت دارند ، اما چون ديگران به پيمانه و وزن چيزى از ايشان بخرند به خريداران كم ميدهند » . ( 4 ) . سيستان : يا سكستان يا سجستان ناحيه‌يى در جنوب شرقى ايران كه نخست مسكن سكاها بوده است . كوروش كبير در جنگ با سكاها كشته شد . دليرى مردم سيستان در داستان‌هاى ايران معروف است و رستم را بعنوان رستم زابلى و رستم سيستانى ميشناسند . ( 5 ) . شبرو : دزدى كه شبانه بسرقت ميپردازد . ( 6 ) . يكى گفت با صوفئى در صفا : نظير از شعر عرب :« من يخبرك بشتم عن اخ * فهو الشاتم لا من شتمك ذلك شىء لم يواجهك به * انما اللوم على من اعلمك »« كسى كه ترا از دشنام دوستى خبر دهد در حقيقت او دشنام‌دهنده است نه دشنام‌دهندهء اصلى زيرا اولى با تو مواجه و روبرو نيست و تنها سرزنش متوجه كسى است كه ترا از آن دشنام باخبر كرده است .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 324 | محمد خزائلى