وگر شرمت از ديدهء ناظر است ، * نه اى بيبصر ، غيبدان ( 1 ) حاضر است ؟
نيايد همى شرمت از خويشتن ، * كزو فارغ و شرم دارى ز من ؟
حكايت ( 13 ) [ طريقتشناسان ثابت قدم . . . . ]
طريقتشناسان ثابت قدم ، * به خلوت نشستند چندى بهم
يكى زان ميان غيبت آغاز كرد * در ذكر بيچارهيى باز كرد
كسى گفتش : اى يار شوريده رنگ ، * تو هرگز غزا ( 2 ) كردهاى در فرنگ ؟
بگفت : از پس چار ديوار خويش ، * همه عمر ننهادهام پاى پيش
چنين گفت درويش صادق نفس : * نديدم چنين بخت برگشته كس ،
كه كافر ز پيكارش ايمن نشست * مسلمان ز جور زبانش نرست
چه خوش گفت ديوانهيى مرغزى ( 3 ) ، * حديثى كز آن لب به دندان گزى :
من ار نام مردم به زشتى برم ، * نگويم بجز غيبت مادرم
كه دانند پروردگان خرد ، * كه طاعت ( 4 ) همان به كه مادر برد
رفيقى كه غايب شد اى نيكنام ، * دو چيز است ازو بر رفيقان حرام :
يكى آنكه مالش به باطل خورند * دوم آنكه نامش به زشتى برند
هر آنكو برد نام مردم به عار ، * تو چشم نكو گويى از وى مدار
كه اندر قفاى تو گويد همان ، * كه پيش تو گفت از پس مردمان
شرح
( 1 ) . غيبدان : دانندهء غيب - خداوند كه علام الغيوب است . مراد اينست كه تو از ناظران شرم دارى و پيش خود آنان عيبشان نميگويى . آيا نميدانى كه خداوند غيبدان همه جا حاضر است .
( 2 ) . غزا : جنگ ، غزا و غزوه بيشتر در مورد جنگ مذهبى به كار ميرود . مراد اين بيت و دو بيت بعدى چنين است : يكى از حاضران از شخصيت غيبتكننده ميپرسد : آيا تو در جنگهاى صليبى عليه كافران جنگيدهاى ؟ مخاطب جواب ميدهد كه هرگز از پس ديوار شهر خود قدم بيرون نگذاشته است . شخص اول ميگويد عجب دارم كه به پيكار با كافران نپرداختهاى و آنان از تو ايمن ماندهاند ولى مسلمانان از جور زبان تو راحت ندارند .
( 3 ) . مرغزى : اسم منسوب به مرغز است . مرغز نام موضعى است در حدود غور و هرات كه سنائى و ناصر خسرو از آن نام بردهاند . برخى احتمال ميدهند كه بجاى مرغزى ، مروزى باشد . گويا اصطلاح ديوانهء مرغزى را شيخ از كلام سنائى گرفته باشد .
( 4 ) . كه طاعت همان به كه مادر برد : ديوانه ميگويد : چون به شخص غيبت شده خداوند ثواب ميدهد ، بهتر آنست كه ثواب را براى مادر خود تأمين كنم و از او غيبت بگويم .
( نظير اين سخن را به عبد اللّه بن مبارك يكى از زاهدان دوران هارون الرشيد نسبت دادهاند ) .