ببرد از پريچهرهء زشتخوى ، * زن ديو سيماى خوشطبع ، گوى
چو حلوا خورد سركه از دست شوى * نه حلوا ( 1 ) خورد سركه اندود روى
دلارام باشد زن نيكخواه * و ليكن زن بد « خدايا پناه ! »
چو طوطى كلاغش بود همنفس * غنيمت شمارد خلاص از قفس
سر اندر جهان نه به آوارگى * و گرنه بنه دل به بيچارگى
تهى پاى رفتن به از كفش تنگ * بلاى سفر به كه در خانه جنگ
به زندان قاضى گرفتار به ، * كه در خانه ديدن برابر و گره
سفر عيد باشد بر آن كدخداى ، * كه بانوى زشتش بود در سراى
در خرمى بر سرايى ببند ، * كه بانگ زن از وى برآيد بلند
چو زن راه بازار گيرد ، بزن * و گرنه تو در خانه بنشين چو زن
اگر زن ندارد سوى مرد گوش ، * سراويل ( 2 ) كحليش در مرد پوش
زنى را كه جهل است و ناراستى ، * بلا بر سر خود ، نه زن خواستى !
چو در كيلهء جو امانت شكست ( 3 ) ، * از انبار گندم برو شوى دست
بر آن بنده حق نيكويى خواستست ، * كه با او دل و دست زن راستست
چو در روى بيگانه خنديد زن ، * دگر مرد گو : لاف مردى مزن
زن شوخ ( 4 ) چون دست در قليه كرد ، * برو گو بنه پنجه بر روى مرد
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . « نه حلوا خورد سركه اندود روى » : زن خوب سركه را از دست شوهر مانند حلوا مىخورد و هنگام خوردن حلوا روى خود را درهم نميكشد و چنان نمينمايد كه سيماى خود را به سركه اندوده است . ممكن است مصراع دوم وصف زن بدخو باشد كه حتى اگر شوهر به او حلوا دهد ، با ترشروئى آن حلوا را مىخورد .
( 2 ) . « سراويل كحليش در مردپوش » : مردى كه سخنش را زن نشنود بايد جامهء سرمهيى رنگ زن در بر كند . سراويل جمع سروال معرب شلوار . كحلى با ضم اول سرمهيى رنگ .
( 3 ) . چو در كيلهء جو امانت شكست . . . : هرگاه زن حفظ امانت نكند و از پيمانهء جو در نگذرد و از آن به خيانت چيزى بردارد مرد دهقان بايد بداند كه انبار گندم او هم دستخوش خيانت زن خواهد شد . بعبارتى ديگر خيانت جزئى زن دليل خيانت كلى او است .
( 4 ) . « زن شوخ چون دست در قليه كرد » : در قديم بعضى زنان نادان دزديده از شوهر خود گوشت بريان كرده يا پخته را از ديگ برميآوردند و خود ميخوردند ، شيخ ميفرمايد :
زنى كه چنين كارى كند و از باب بىپروايى دست به چنين كارى زند چنان است كه پنجهء چرب خود را بر روى مرد خويش كشيده و روى او را آلوده و سياه ساخته است . بعضى « قليه » را كنايه از عورت مرد گرفتهاند . سعدى قليه را بمعنى رنگ و حنا پنداشته و مراد از دست زدن زن در « قليه » ، به نظر وى آرايش كردن زن براى ديگران است ، اما چنين معنى براى قليه در فرهنگهاى فارسى و معجمهاى عربى يافت نشد .