تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠

حكايت ( 8 ) [ زبان كرد شخصى به غيبت دراز . . . . ]

زبان كرد شخصى به غيبت دراز * به دو گفت داننده‌يى سرفراز : كه ياد كسان پيش من بد مكن * مرا بدگمان در حق خود مكن گرفتم ز تمكين او كم ببود ، * نخواهد به جاه تو اندر فزود كسى گفت و پنداشتم طيبت است ( 1 ) ، * كه دزدى بسامانتر از غيبت است به دو گفتم : اى يار آشفته هوش ، * شگفت آمد اين داستانم به گوش به ناراستى در چه بينى بهى * كه بر غيبتش ( 2 ) مرتبت مىنهى ؟ بلى ، گفت : دزدان تهور كنند * به بازوى مردى شكم پر كنند نه غيبت كن آن ناسزاوار مرد ، * كه ديوان ( 3 ) سيه كرد و چيزى نخورد

حكايت ( 9 ) [ مرا در نظاميه ادرار بود . . . . ]

مرا در نظاميه ( 4 ) ادرار ( 5 ) بود * شب و روز تلقين ( 6 ) و تكرار ( 7 ) بود مر استاد را گفتم : اى پرخرد ، * فلان يار بر من حسد ميبرد چو من داد معنى دهم در حديث ، * برآيد بهم اندرون خبيث شنيد اين سخن پيشواى ادب * به تندى برآشفت و گفت : اى عجب ! حسودى پسندت نيامد بدوست * چه معلوم كردت كه غيبت نكوست ؟ گر او راه دوزخ گرفت از خسى ، * از اين راه ديگر ، تو بر وى رسى

حكايت ( 10 ) [ كسى گفت حجاج ، خونخواره‌ايست . . . . ]

كسى گفت حجاج ، خونخواره‌ايست * دلش همچو سنگ سيه پاره‌يىست نترسد همى ز آه و فرياد خلق * خدايا ، تو بستان ازو داد خلق جهان‌ديده‌يى پير ديرينه‌زاد ، * جوان را يكى پند پيرانه داد :
شرح
( 1 ) . طيبت : شوخى . مزاج لطيف ( 2 ) . كه بر غيبتش مرتبت مىنهى : دزدى را بر غيبت ترجيح ميدهى . مراد از ناراستى در اينجا دزدى است . ( 3 ) . ديوان سيه كرد : غيبت‌كننده ديوان عمل خود را سياه كرد و بهره‌يى عايدش نشد . ( 4 ) . نظاميه : مدرسهء نظاميهء بغداد كه به امر خواجه نظام الملك وزير ملكشاه سلجوقى در سال 466 هجرى ساخته شد و پس از آن در شهرهاى ديگر به تقليد از آن ، نظاميه‌هاى ديگر ساختند . بسيارى از بزرگان علم و ادب منجمله شيخ اجل در اين مدرسه درس خوانده‌اند . ( 5 ) . ادرار : مستمرى - مقررى . ( مصدر باب افعال از در با فتح اول « تشديد را ) . ( 6 ) . تلقين : فهمانيدن مطلب به نحو شفاهى . ( 7 ) . تكرار ( با فتح اول ) : دو يا چند بار گفتن يا انجام دادن .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 320 | محمد خزائلى