حكايت ( 8 ) [ زبان كرد شخصى به غيبت دراز . . . . ]
زبان كرد شخصى به غيبت دراز * به دو گفت دانندهيى سرفراز :
كه ياد كسان پيش من بد مكن * مرا بدگمان در حق خود مكن
گرفتم ز تمكين او كم ببود ، * نخواهد به جاه تو اندر فزود
كسى گفت و پنداشتم طيبت است ( 1 ) ، * كه دزدى بسامانتر از غيبت است
به دو گفتم : اى يار آشفته هوش ، * شگفت آمد اين داستانم به گوش
به ناراستى در چه بينى بهى * كه بر غيبتش ( 2 ) مرتبت مىنهى ؟
بلى ، گفت : دزدان تهور كنند * به بازوى مردى شكم پر كنند
نه غيبت كن آن ناسزاوار مرد ، * كه ديوان ( 3 ) سيه كرد و چيزى نخورد
حكايت ( 9 ) [ مرا در نظاميه ادرار بود . . . . ]
مرا در نظاميه ( 4 ) ادرار ( 5 ) بود * شب و روز تلقين ( 6 ) و تكرار ( 7 ) بود
مر استاد را گفتم : اى پرخرد ، * فلان يار بر من حسد ميبرد
چو من داد معنى دهم در حديث ، * برآيد بهم اندرون خبيث
شنيد اين سخن پيشواى ادب * به تندى برآشفت و گفت : اى عجب !
حسودى پسندت نيامد بدوست * چه معلوم كردت كه غيبت نكوست ؟
گر او راه دوزخ گرفت از خسى ، * از اين راه ديگر ، تو بر وى رسى
حكايت ( 10 ) [ كسى گفت حجاج ، خونخوارهايست . . . . ]
كسى گفت حجاج ، خونخوارهايست * دلش همچو سنگ سيه پارهيىست
نترسد همى ز آه و فرياد خلق * خدايا ، تو بستان ازو داد خلق
جهانديدهيى پير ديرينهزاد ، * جوان را يكى پند پيرانه داد :
شرح
( 1 ) . طيبت : شوخى . مزاج لطيف
( 2 ) . كه بر غيبتش مرتبت مىنهى : دزدى را بر غيبت ترجيح ميدهى . مراد از ناراستى در اينجا دزدى است .
( 3 ) . ديوان سيه كرد : غيبتكننده ديوان عمل خود را سياه كرد و بهرهيى عايدش نشد .
( 4 ) . نظاميه : مدرسهء نظاميهء بغداد كه به امر خواجه نظام الملك وزير ملكشاه سلجوقى در سال 466 هجرى ساخته شد و پس از آن در شهرهاى ديگر به تقليد از آن ، نظاميههاى ديگر ساختند . بسيارى از بزرگان علم و ادب منجمله شيخ اجل در اين مدرسه درس خواندهاند .
( 5 ) . ادرار : مستمرى - مقررى . ( مصدر باب افعال از در با فتح اول « تشديد را ) .
( 6 ) . تلقين : فهمانيدن مطلب به نحو شفاهى .
( 7 ) . تكرار ( با فتح اول ) : دو يا چند بار گفتن يا انجام دادن .