تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
به پشتش برآور چو مردان ، كه مست * عنان طريقت ندارد به دست نيوشنده شد زين سخن تنگدل ، * به فكرت فرو رفت چون خر به گل نه زهره ( 1 ) كه فرمان نگيرد به گوش * نه يارا كه مست اندر آرد به دوش زمانى بپيچيد و درمان نديد * ره سر كشيدن ز فرمان نديد ميان بست و بىاختيارش به دوش * برآورد و شهرى برو عام جوش ( 2 ) يكى طعنه ميزد كه درويش بين ! * زهى پارسايان پاكيزه دين ! يكى صوفيان بين كه مى خورده‌اند * مرقع به جامى ( 3 ) گرو كرده‌اند اشارت‌كنان اين و آن را به دست * كه اين سر گران است و آن نيم مست به گردن بر از جور دشمن حسام ( 4 ) ، * به از شنعت شهر و جوش عوام بلا ديد و روزى به محنت گذاشت * به ناكام بردش به جايى كه داشت شب از شرمسارى و فكرت نخفت * بخنديد طائى دگر روز و گفت : مريز آبروى برادر به كوى ، * كه دهرت نريزد به شهر آبروى بد اندر حق مردم نيك و بد ، * مگو ، اى جوانمرد صاحب خرد كه بد مرد را خصم خود ميكنى * وگر نيك مرد است ، بد ميكنى ترا هركه گويد فلان‌كس بد است ، * چنان دان كه در پوستين خود است كه فعل فلان را ( 5 ) ببايد بيان * وزين فعل بد مىبرآيد عيان به بد گفتن خلق چون دم زدى ، * اگر ( 6 ) راست گويى سخن ، هم بدى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . نه زهره . . . : اين شخص كه از طرف شيخ مأمور گرفتن مست بر دوش شده بود نه جرئت آن را داشت كه از فرمان شيخ سرپيچى كند و نه توانائى آن داشت كه طعن مردم را تحمل كرده مست را بر دوش كشد . ( 2 ) . شهرى بر او عام جوش : عموم اهل شهر بر او خشمگين شدند . ( 3 ) . به جامى : در بعضى نسخه‌ها « به سيكى » . « سيكى » صورت تغييريافتهء سه يك است : آب انگورى كه ثلث آن با جوشيدن تبخير شده باشد . مراد اينست : مردم ميگفتند صوفيان را ببينيد كه خرقهء وصله‌دار و مرقع خود را گرو گذاشته و شراب فراهم آورده و خورده‌اند . ( 4 ) . حسام ( با ضم اول ) : شمشير - دم شمشير . ( 5 ) . كه فعل فلان را . . . : ناچار هستى كه كردار شخص مورد نظر را براى ديگران روشن كنى و بر زبان آورى و اين عمل خود فعل بدى است . ( 6 ) . اگر راست گويى سخن هم بد است : بر فرض اينكه سخن راست گويى و آن كس بد باشد تو خود از باب سخن بد گفتن بد ميشوى .