تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

حكايت ( 6 ) [ سفر كرده بودم ز بيت الحرام . . . . ]

سفر كرده بودم ز بيت الحرام ( 1 ) ، * در ايام ناصر ( 2 ) به دار السلام ( 3 ) شبى رفته بودم به كنجى فراز * به چشمم درآمد سياهى دراز در آغوش او دخترى چون قمر * فرو برده دندان به لبهاش در تو گفتى كه عفريت ( 4 ) بلقيس ( 5 ) بود * قرين ، حور زادى ( 6 ) به ابليس بود چنان تنگش آورده اندر كنار ، * كه پندارى « الليل يغشى ( 7 ) النهار » مرا امر معروف دامن گرفت * فضول آتشى گشت و در من گرفت طلب كردم از پيش و پس چوب و سنگ : * كه اى ناخدا ترس بىنام و ننگ ، به تشنيع ( 8 ) و دشنام و آشوب و زجر ، * سپيد از سيه فرق كردم چو فجر ( 9 ) شد آن ابر ناخوش ز بالاى باغ * پديد آمد آن بيضه از زير زاغ
شرح
( 1 ) . بيت الحرام : مراد مكه است . ( 2 ) . ناصر : مراد ناصر الدين خليفهء عباسى است كه بر خوزستان استيلا يافت و براى تسلط بر فارس از مغول يارى گرفت و همچنين از نيروى چنگيز در مقابل سلطان صلاح الدين استفاده كرد . ( 3 ) . دار السلام : شهر بغداد - منصور عباسى بانى شهر آن را به اين نام ناميده است . ( امروزه پايتخت كشور تانگانيكا را نيز دار السلام مينامند ولى اين نام در همين اواخر وضع شده است ) . ( 4 ) . عفريت : ديو ، برحسب داستان قرآنى ، عفريتى از جن داوطلب مىشود كه تخت بلقيس را در يك لحظه به حضور سليمان بياورد ، لفظ عفريت گويا مأخوذ از « افروديت » يكى از آلههء يونان باشد . ( 5 ) . بلقيس : بلسيوس يكى از ربة النوعهاى يونانى بوده اما برحسب داستانهاى اسلامى بلقيس نام ملكهء سبا است كه تسليم سليمان مىشود ( ر ك : اعلام قرآن مقالهء سبا ) . ( 6 ) . قرين حور زادى . . . : حورزاده‌يى همدم ابليس شده بود . ( 7 ) . الليل يغشى النهار : شب ، روز را ميپوشاند ، مقتبس است از آيه 54 سورهء اعراف( يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ ) .( 8 ) . تشنيع : سرزنش كردن . ( 9 ) . چو فجر : مانند صبح كه شب را از روز جدا مىكند . مراد اين قطعه چنين است شيخ اجل شبى پريرويى را در آغوش غلامى سياه ميبيند . به قصد امر بمعروف و نهى از منكر بر غلام بانگ مىزند و سنگ و چوب به كار ميبرد تا غلام را از پريروى جدا مىكند گويى پريروى مانند بيضهء شفافى بود كه از زير زاغ بدر آمده باشد . پريروى بر شيخ تندى مىكند و به او ناسزا ميگويد و اظهار ميدارد كه مدتى خواهان و آشفتهء اين غلام بوده است . شيخ اجل مداخلهء خود را نوعى فضول تشخيص داده و اقدام خود را ناشى از انگيزهء فضول شناخته است . « سپيد از سيه فرق كردم چو فجر » تمثيلى است مقتبس از آيهء صد و هشتاد و هفتم از سورهء بقره كه آغاز وقت روز را تعيين مىكند« حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ »