تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
ز لاحولم ، آن ديو هيكل ، بجست * پرى ( 1 ) پيكر اندر من آويخت دست : كه اى زرق سجادهء دلق‌پوش ، * سيه‌كار دنياخر دين‌فروش ، مرا روزها دل ز كف رفته بود ، * برين شخص و جان بر وى آشفته بود كنون پخته شد لقمهء خام من ، * كه گرمش به در كردى از كام من تظلم برآورد و فرياد خواند : * كه شفقت برافتاد و رحمت نماند نماند از جوانان كسى دستگير ، * كه بستاندم داد از اين مرد پير كه شرمش نباشد ز پيرى همى ، * زدن دست در ستر نامحرمى همى كرد فرياد دامن به چنگ ، * مرا مانده سر در گريبان ز ننگ فرو گفت عقلم به گوش ضمير ، * كه از جامه بيرون روم همچو سير ( 2 ) برهنه دوان رفتم از پيش زن ، * كه در دست او جامه بهتر كه من پس از مدتى كرد بر من گذار : * كه ميدانيم ؟ گفتمش : زينهار ! كه من توبه كردم به دست تو بر ، * كه گرد فضولى نگردم دگر كسى را نيايد چنين كار پيش ، * چو عاقل ( 3 ) نشيند پس كار خويش از آن شنعت اين پند برداشتم * دگر ديده ( 4 ) ناديده انگاشتم زبان دركش ، ار عقل دارى و هوش * چو سعدى سخن‌گوى ورنه خموش

حكايت ( 7 ) [ يكى پيش داود طائى نشست . . . . ]

يكى پيش داود طائى ( 5 ) نشست : * كه ديدم فلان صوفى افتاده مست ، قى آلوده دستار و پيراهنش * گروهى سگان حلقه پيرامنش چو فرخنده‌خوى اين حكايت شنيد ، * ز گوينده ابرو بهم دركشيد زمانى برآشفت و گفت : اى رفيق ، * به كار آيد امروز يار شفيق برو زان مقام شنيعش بيار * كه در شرع نهى است و در خرقه عار ( 6 )
شرح
( 1 ) . پرىپيكر . . . : استاد اجل لفظ « پيكر » را براى دختر زيباروى و لفظ « هيكل » را براى غلام سياه برگزيده است زيرا « هيكل » معرف جثهء بزرگ و بىاندام است ( راجع به هيكل پيش از اين گفتگو شده ) . ( 2 ) . همچو سير : مانند سير خوردنى كه از پوست برآيد . ضبط علىيف چنين است :برون رفتم از جامه در دم چو سير * كه ترسيدم از زجر برنا و پير( 3 ) . عاقل : عاقل در اينجا قيد است و در معنى عاقلانه به كار رفته . ( 4 ) . دگر ديده ناديده انگاشتم : ناظر است به آيهء 71 از سوره فرقان« وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً » .( 5 ) . داود طائى : يكى از فقها و زاهدان و محدثان قرن دوم هجرى . ( 6 ) . كه در شرع نهى است و در خرقه عار : كار او از نظر شرعى ممنوع است و انجام چنين كارى در خرقهء صوفيانه به نظر اهل طريقت ننگى است .