ز لاحولم ، آن ديو هيكل ، بجست * پرى ( 1 ) پيكر اندر من آويخت دست :
كه اى زرق سجادهء دلقپوش ، * سيهكار دنياخر دينفروش ،
مرا روزها دل ز كف رفته بود ، * برين شخص و جان بر وى آشفته بود
كنون پخته شد لقمهء خام من ، * كه گرمش به در كردى از كام من
تظلم برآورد و فرياد خواند : * كه شفقت برافتاد و رحمت نماند
نماند از جوانان كسى دستگير ، * كه بستاندم داد از اين مرد پير
كه شرمش نباشد ز پيرى همى ، * زدن دست در ستر نامحرمى
همى كرد فرياد دامن به چنگ ، * مرا مانده سر در گريبان ز ننگ
فرو گفت عقلم به گوش ضمير ، * كه از جامه بيرون روم همچو سير ( 2 )
برهنه دوان رفتم از پيش زن ، * كه در دست او جامه بهتر كه من
پس از مدتى كرد بر من گذار : * كه ميدانيم ؟ گفتمش : زينهار !
كه من توبه كردم به دست تو بر ، * كه گرد فضولى نگردم دگر
كسى را نيايد چنين كار پيش ، * چو عاقل ( 3 ) نشيند پس كار خويش
از آن شنعت اين پند برداشتم * دگر ديده ( 4 ) ناديده انگاشتم
زبان دركش ، ار عقل دارى و هوش * چو سعدى سخنگوى ورنه خموش
حكايت ( 7 ) [ يكى پيش داود طائى نشست . . . . ]
يكى پيش داود طائى ( 5 ) نشست : * كه ديدم فلان صوفى افتاده مست ،
قى آلوده دستار و پيراهنش * گروهى سگان حلقه پيرامنش
چو فرخندهخوى اين حكايت شنيد ، * ز گوينده ابرو بهم دركشيد
زمانى برآشفت و گفت : اى رفيق ، * به كار آيد امروز يار شفيق
برو زان مقام شنيعش بيار * كه در شرع نهى است و در خرقه عار ( 6 )
شرح
( 1 ) . پرىپيكر . . . : استاد اجل لفظ « پيكر » را براى دختر زيباروى و لفظ « هيكل » را براى غلام سياه برگزيده است زيرا « هيكل » معرف جثهء بزرگ و بىاندام است ( راجع به هيكل پيش از اين گفتگو شده ) .
( 2 ) . همچو سير : مانند سير خوردنى كه از پوست برآيد . ضبط علىيف چنين است :برون رفتم از جامه در دم چو سير * كه ترسيدم از زجر برنا و پير( 3 ) . عاقل : عاقل در اينجا قيد است و در معنى عاقلانه به كار رفته .
( 4 ) . دگر ديده ناديده انگاشتم : ناظر است به آيهء 71 از سوره فرقان« وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً » .( 5 ) . داود طائى : يكى از فقها و زاهدان و محدثان قرن دوم هجرى .
( 6 ) . كه در شرع نهى است و در خرقه عار : كار او از نظر شرعى ممنوع است و انجام چنين كارى در خرقهء صوفيانه به نظر اهل طريقت ننگى است .