تفكر شبى با دل خويش كرد : * كه پوشيده ( 1 ) زير زبان است مرد ،
اگر همچنين سر به خود در برم ، * چه دانند مردم كه دانشورم ؟
سخن گفت و دشمن بدانست و دوست ، * كه در مصر نادانتر از وى ، هم اوست
حضورش پريشان شد و كار ، زشت * سفر كرد و بر طاق مسجد نوشت :
در آيينه گر خويشتن ديدمى ، * به بىدانشى پرده ندريدمى
چنين زشت از آن پرده برداشتم ، * كه خود را نكوروى پنداشتم
كمآواز ( 2 ) را باشد آواز تيز * چو گفتى و رونق نماندت ، گريز
ترا خامشى اى خداوند هوش ، * وقار است و نااهل را پردهپوش
اگر عالمى ، هيبت خود مبر * وگر جاهلى ، پردهء خود مدر
ضمير دل خويش منماى زود ، * كه هرگه كه خواهى ، توانى نمود
و ليكن چو پيدا شود راز مرد ، * به كوشش نشايد نهان باز كرد
قلم سر سلطان چه نيكو نهفت ، * كه تا كارد بر سر نبودش ، نگفت !
بهايم خموشند و گويا بشر ، * زبان بسته بهتر كه گويا به شر
چو مردم سخن گفت بايد به هوش * و گرنه شدن چون بهايم خموش
به نطق است و عقل آدميزاده فاش ، * چو طوطى سخنگوى نادان مباش
به نطق آدمى بهتر است از دواب * دواب ( 3 ) از توبه ، گر نگويى صواب
حكايت ( 3 ) [ يكى ناسزا گفت در وقت جنگ . . . . ]
يكى ناسزا گفت در وقت جنگ * گريبان دريدند وى را به چنگ
قفا خورده عريان و گريان نشست * جهانديدهيى گفتش اى خودپرست ،
چو غنچه گرت بسته بودى دهن ، * دريده نديدى چو گل پيرهن
سراسيمه گويد سخن بر گزاف ، * چو طنبور ، بىمغز بسيار لاف
نبينى كه آتش زبان است و بس ؟ * به آبى توان كشتنش در نفس
شرح
( 1 ) . كه پوشيده زير زبان است مرد : ترجمهء كلمهء نبوى است « المرء مخبوء تحت لسانه » .
( 2 ) . كمآواز را . . . : كسى كه كمتر سخن ميگويد شهرتش زياد است چنان كه خوش آوازى كه كم ميخواند اوج آوازش بيشتر است بنابراين « آواز تيز » و « آوازه تيز » هر دو بجا است .
( 3 ) . دواب ( با تشديد باء جمع دابة ) : جانوران ، مصراع اشاره دارد به آيه 22 از سوره انفال« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ » .