تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
هوى و هوس را نماند ستيز ، * چو بينند سرپنجهء عقل ، تيز ( 1 ) نبينى كه شب دزد و اوباش و خس ، * نگردند جايى كه گردد عسس ؟ رئيسى كه دشمن سياست نكرد ، * هم از دست دشمن رياست نكرد نخواهم در اين نوع گفتن بسى * كه حرفى بس ار كار بندد كسى اگر پاى در دامن آرى چو كوه ، * سرت ز آسمان بگذرد در شكوه ، زبان دركش اى مرد بسيار دان ، * كه فردا ( 2 ) قلم نيست بر بىزبان صدف ( 3 ) وار ، گوهر فشانان راز ، * دهن جز به لؤلؤ نكردند باز فراوان سخن ، باشد آگنده گوش * نصيحت نگيرد مگر در خموش چو خواهى كه گويى نفس بر نفس ، * حلاوت نيابى ز گفتار كس نبايد سخن گفت ناساخته * نشايد ( 4 ) بريدن نينداخته تأمل‌كنان در خطا و صواب ، * به از ( 5 ) ژاژخايان حاضرجواب كمال است در نفس انسان سخن * تو خود را بگفتار ، ناقص مكن كم‌آواز هرگز نبينى خجل * جوى مشك بهتر كه يك توده گل حذر كن ز نادان ده مرده گوى ( 6 ) * چو دانا يكى گوى و پرورده گوى صد انداختى تير و هر صد خطاست * اگر هوشمندى ، يك انداز و راست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . هوى و هوس . . . : مراد بيت اين است : هنگامى كه شهوت و هوس عقل را قوى ببينند در مقام مبارزه برنميآيند و تسليم عقل ميشوند . ( 2 ) . كه فردا قلم نيست . . . : مراد شيخ اجل اينست : همچنان كه در روز قيامت ، حيوانات بواسطهء نداشتن زبان از عقاب آزادند ، كسانى كه در زندگى خاموشى اختيار كرده باشند از جهت گفتار معاقب نيستند . البته اگر كردارى ناپسند كرده باشند بابت عمل ناپسند خود عقوبت خواهند داشت . بموجب برخى احاديث ، نيكى دو جزء است و نه جزء آن در خاموشى است . حديث مشهور ديگر از پيغمبر ( ص ) روايت شده است « من صمت نجا » ( 3 ) . صدف‌وار . . . : مراد اينست كه صدف هنگامى دهان باز مىكند كه مرواريد از خود بيرون دهد همچنين اهل معرفت جز به سخن پسنديده زبان باز نميكنند . ( 4 ) . نشايد بريدن نينداخته : اشاره دارد به مثل معروف « گز ناكرده نبايد بريد » يكى از امراى معروف عرب در خطبهء برنامه‌يى خود گفت : « ما خلقت الا فريت » « گز نكردم مگر آنكه از پيش بريدم » . ( 5 ) . ژاژخايان : مركب از ژاژ نام گياهى بىمزه و سخت و خايان جمع صفت فاعلى مرخم از خاييدن به معنى جويدن مجازا بر ياوه‌گويان اطلاق مىشود ، معنى اصلى ژاژخايى معمول نيست . ( 6 ) . ده مرده‌گوى : كسى كه به اندازهء ده تن مرد سخن ميگويد .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 311 | محمد خزائلى