يكى طفل بردارد از رخش ( 1 ) ، بند * نيايد به صد رستم اندر كمند
مگو آنكه گر برملا اوفتد ، * وجودى از آن در بلا افتد
بدهقان نادان چه خوش گفت زن : * به دانش سخنگوى يا دم مزن
مگو آنچه طاقت ندارى شنود * كه جو كشته گندم نخواهد درود
چه نيكو ز دست اين مثل برهمن ( 2 ) : * بود حرمت هركس از خويشتن
نبايد كه بسيار بازى كنى * كه مر قيمت خويش را بشكنى
چو دشنام گويى ، دعا نشنوى * بجز ( 3 ) كشتهء خويشتن ندروى
مگوى و منه تا توانى قدم ، * از اندازه بيرون وز اندازه كم
اگر تند باشى به يكبار و تيز ، * جهان از تو گيرند ( 4 ) راه گريز
نه كوتاهدستى و بيچارگى * نه زجر و تطاول به يكبارگى
حكايت ( 2 ) [ يكى خوب خلق و خلق پوش بود . . . . ]
يكى خوب خلق و خلق ( 5 ) پوش بود ، * كه در مصر يك چند خاموش بود
خردمند مردم ز نزديك و دور ، * به گردش چو پروانه ، جويان ( 6 ) نور
شرح
( 1 ) . رخش : اسب رستم كه به اعتبار رنگ بور و سياهش به اين نام موسوم شده است .
( 2 ) . برهمن ( با فتح سوم و چهارم ) : صورتى از برهمن با سكون « ها » جمع آن براهمه پيشواى دين برهمائيان . برهما از خدايان قديم هندوست كه با « ويشنو » و « شيوا » تثليث هندى را تشكيل ميدهد ، برهما خالق و ويشنو محافظ و شيوا مخرب است . كتاب مقدس برهما « ودا » نام دارد ، برهما طبقه اعلاى برهمائيان است كار ايشان تفكر و تعليم است مالك چيزى نتوانند شد و جز به امور دينى نميپردازند .
( 3 ) . بجز كشتهء خويشتن ندروى : نظير از كلمات عربى « كل امرىء يحصد ما زرع و يجزى بما صنع » .
( 4 ) . جهان از تو گيرند : مردم جهان از تو راه گريز ميگيرند . هرگاه مسند اليه اسم جمع از قبيل مردم و خلق باشد و مسند فعلى باشد كه يكايك افراد جماعت جدا از يكديگر به آن اقدام ميكنند ، فعل به صورت جمع آورده مىشود . گاهى فعلى كه به « هركس » اسناد داده شود در بوستان سعدى و آثار سخنوران ديگر به صورت جمع آمده است .
( 5 ) . خلق ( با دو فتحه ) : كهنه ، ژنده .
( 6 ) . جويان : صفت فاعلى از جستن . پساوند « الف » با پساوند « الف و نون » در صفات فاعلى مراقبت دارد . به اين معنى كه يكى از آنها در زبان فارسى معمول است ، لكن چند صفت از اين قاعده مستثنى است از آن جمله : « جويان » و « جويا » « شكوفان » و « شكوفا » « روان » و « روا » . صفت فاعلى مركب غالبا با « الف و نون » براى بيان حالت تشكيل ميگردد چنان كه گوئيم : « سخنگويان پيش آمد ، رقصكنان ، نشاط خويش ابراز داشت » . اين نوع تركيب مبين اشتغال ، به كارى كه به نحوى در آن همكارى جمعى ملحوظ باشد دلالت دارد چنان كه گويند : « در اين هفته جامه بران داريم » يا « در فصل زمستان برهكشان كفشگران است » :
يعنى وقت رواج كار آنهاست .