تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
پسر خوش‌منش بايد و خوب‌روى * پدر گو به جهلش بينداز موى مرا جان به مهرش برآميختست * نه خاطر به مويى درآويختست چو روى نكو دارى انده مخور * كه موى ار بيفتد برويد دگر نه پيوسته رز خوشهء تر دهد * گهى برگ ريزد گهى بر دهد بزرگان ( 1 ) چو خور در حجاب اوفتند * حسودان چو اخگر در آب اوفتند برون آيد از زير ابر آفتاب ، * به تدريج و اخگر بميرد در آب ز ظلمت مترس اى پسنديده دوست ، * كه ممكن بود آب حيوان در اوست نه گيتى پس از جنبش ، آرام يافت ؟ * نه سعدى سفر كرد ، تا كام يافت ؟ دل از بيمرادى به فكرت مسوز * شب آبستن است اى برادر به روز
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . بزرگان چو خور در حجاب اوفتند : ممكن است بزرگان مانند خورشيد كه در نقاب ابر نهفته مىشود گاهى دچار ظلمت و تيرگى شوند . اما حسودان مانند اخگر در آب مىافتند . سرانجام كار ، نقاب از پيش روى خورشيد برداشته مىشود ، اما شعلهء اخگر در آب فرو مىنشيند .