پسنديده و نغز بايد خصال * كه گاه آيد و گه رود جاه و مال
حكايت ( 14 ) [ شنيدم ز پيران شيرينسخن . . . . ]
شنيدم ز پيران شيرينسخن ، * كه بود اندرين شهر پيرى كهن ،
بسى ديده شاهان و دوران و امر ، * سرآورده عمرى به تاريخ عمرو ( 1 )
درخت ( 2 ) كهن ميوهء تازه داشت * كه شهر از نكويى پرآوازه داشت
عجب در زنخدان آن دلفريب ، * كه هرگز ( 3 ) نبودست بر سرو ، سيب
ز شوخى و مردم خراشيدنش * فرج ( 4 ) ديد در سر تراشيدنش
به موسى ( 5 ) كهن عمر كوته اميد ، * سرش كرد چون دست موسى سپيد
ز سر تيزى آن آهنيندل كه بود ، * به عيب پريرخ زبان برگشود
به مويى كه كرد از نكوييش كم ، * نهادند ( 6 ) حالى سرش در شكم
چو چنگ از خجالت سر خوبروى ، * نگونسار و در پيشش افتاد موى
يكى را كه خاطر در او رفته بود ، * چو چشمان دلبندش آشفته بود
كسى گفت : جور آزمودى و درد * دگر گرد سوداى باطل مگرد
ز مهرش بگردان چو پروانه پشت ، * كه مقراض ، شمع جمالش بكشت
برآمد خروش از هوادار چست : * كه تر دامنان را بود عهد سست
شرح
( 1 ) . عمرو : مراد عمرو ليث صفارى است .
( 2 ) . درخت كهن ميوه تازه داشت : پير را فرزندى زيبا بود .
( 3 ) . كه هرگز نبوده است بر سرو سيب : تشبيه ضمنى است ، قامت شاهد به سرو و زنخدانش به سيب همانند شده بود .
( 4 ) . فرج ديد در سر تراشيدنش : پير كهن خلاص خود را در آن ديد كه موى سر پسر را بتراشد تا مگر زشت نمايد و غوغا فرو نشيند .
( 5 ) . به موسى كهن عمر كوته اميد : موسى لفظ عربى است به معنى تيغ سلمانى .
« دست موسى سپيد » اشاره به يد بيضاء موسى است كه مكرر در قرآن مجيد از آن ياد شده است .
يكى از معجزات موسى آن بود كه دست در گريبان ميكرد و نورى سفيد از آن ساطع ميشد .
معنى تمام بيت اينست كه پدر آن جوان زيبارو كه عمرى كهن و اميدى كوتاه داشت ، با تيغ سر فرزند خود را تراشيد و از سر او يد بيضاء موسى به وجود آمد . يعنى سرش از موى خالى شد و سفيد مينمود .
( 6 ) . نهادند حالى سرش در شكم : او را سر به زير و سرافكنده ساختند .