تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦

حكايت ( 12 ) [ شنيدم كه صاحب‌دلى نيكمرد . . . . ]

شنيدم كه صاحب‌دلى نيكمرد ، * يكى خانه بر قامت خويش كرد كسى گفت : مىدانمت دسترس ، * كزين خانه بهتر كنى ، گفت : بس ، چه ميخواهم از طارم ( 1 ) افراشتن ؟ * همينم بس از بهر بگذاشتن مكن خانه بر راه سيل ، اى غلام ، * كه كس را نگشت اين عمارت تمام نه از معرفت باشد و عقل و راى ، * كه بر ره كند كاروانى سراى

حكايت ( 13 ) [ يكى سلطنت‌ران صاحب شكوه . . . . ]

يكى سلطنت‌ران صاحب شكوه ، * فرو خواست ( 2 ) رفت آفتابش به كوه به شيخى ( 3 ) در آن بقعه كشور گذاشت * كه در دوده قائم مقامى نداشت چو خلوت‌نشين كوس دولت شنيد ، * دگر ذوق در كنج خلوت نديد چپ و راست لشكر كشيدن گرفت * دل پردلان زو ، رميدن گرفت چنان سخت‌بازو شد و تيزچنگ ، * كه با جنگجويان طلب كرد جنگ ز قوم پراگنده خلقى بكشت * دگر جمع گشتند و همراى و پشت ، چنان در حصارش كشيدند تنگ ، * كه عاجز شد از تيرباران و سنگ بر نيكمردى فرستاد كس : * كه صعبم ( 4 ) فرومانده ، فريادرس به همت مدد كن كه شمشير و تير ، * نه در هر وغايى ( 5 ) بود دستگير چو بشنيد عابد بخنديد و گفت : * چرا نيم نانى نخورد و نخفت ، ندانست قارون نعمت‌پرست ، * كه گنج سلامت به كنج اندر است
شرح
( 1 ) . طارم : به فتح سوم خانه و خرگاه و گنبد - به معنى محجرى كه از چوب سازند نيز آمده است . ( 2 ) . فرو خواست رفت آفتابش به كوه : آفتاب عمرش در شرف غروب بود . ( 3 ) . به شيخى در آن بقعه كشور گذاشت : چون پادشاه قائم مقامى در خاندان خود نداشت به يكى از مشايخ صوفى كه در آن ديار مقيم بود كشور را واگذاشت . ( 4 ) . صعب : دشوار ، در اينجا قيد است و ضمير ميم مسند اليه و رابط است : سخت فرومانده‌ام . ( 5 ) . وغا : جنگ .