كمال است ( 1 ) در نفس مرد كريم * گرش زر نباشد ، چه نقصان و بيم ؟
مپندار اگر سفله قارون شود ، * كه طبع لئيمش دگرگون شود
وگر درنيابد كرمپيشه ، نان ، * نهادش توانگر بود همچنان
مروت زمين است و سرمايه زرع ، * بده كاصل ، خالى نماند ز فرع ( 2 )
خدايى كه از خاك ، مردم كند ، * عجب دارم از مردمى ( 3 ) گم كند
ز نعمت ( 4 ) نهادن بلندى مجوى * كه ناخوش كند آب استاده ( 5 ) بوى
به بخشندگى كوش ، كاب روان ، * به سيلش مدد مىرسد ز آسمان
گر از جاه و دولت بيفتد لئيم ، * دگرباره نادر شود مستقيم
وگر قيمتى گوهرى ، غم مدار ، * كه ضايع نگرداندت روزگار
كلوخ ار چه افتاده باشد به راه ، * نبينى كه در وى كند كس نگاه
وگر خردهء ( 6 ) زر ز دندان گاز ، * بيفتد ، به شمعش بجويند باز
به در ميكنند آبگينه ز سنگ * كجا ماند آيينه ، در زير زنگ ؟
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . كمال است : كمال وجود دارد .
( 2 ) . بده كاصل . . . : بنابر ضبط بعضى نسخهها « بده خه كه خالى نمانى ز فرع » خه : اگر ميخواهى .
( 3 ) . مردمى . ياء در « مردمى » ياء مصدرى است و مصراع اشاره دارد به كريمهء قرآنى« أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ »( 4 ) . ز نعمت نهادن . . . : از اندوختن و بجاى گذاشتن نعمت غرور و بلندى مخواه .
( 5 ) . استاده : راكد ، نظير اين بيت سعدى دو بيت عربى است .« لقد هنت من طول المقام و من يقم * طويلا يهن من بعد ما كان مكرما
و طول مقام الماء فى مستقره * يسنهه لونا و ريحا و مطعما » .ترجمه : از زيادت اقامت در يك مكان خوار شدهام . كسى كه اقامتش در جائى طولانى شود بعد از آنكه مورد اكرام همگان بوده خوار ميگردد چنان كه بازماندن آب در قرارگاه خود موجب تغيير رنگ و بوى و مزهء آن مىشود .
( 6 ) . وگر خردهء زر ز دندان گاز : هرگاه خردهاى طلا از دندان گاز به زمين افتد ، با شمع و چراغ در مقام جستجوى آن برميايند - گاز وسيلهايست براى بريدن فلز و كشيدن ميخ - گاز و كاز به معنى خانهء صحرائى و مغارهء مصنوعى و صومعه نيز آمده است .