چرا پيش خسرو به خواهش روى ؟ * چو يكسو نهادى طمع ، خسروى
وگر خودپرستى ، شكم طبله كن ( 1 ) * در خانهء اين و آن قبله كن
حكايت ( 2 ) [ يكى پر طمع پيش خوارزمشاه . . . . ]
يكى پر طمع پيش خوارزمشاه ( 2 ) ، * شنيدم كه شد بامدادى پگاه
چو ديدش به خدمت دو تا گشت و راست ، * دگر روى بر خاك ماليد و خاست ،
پسر گفتش : اى بابك نامجوى ، * يكى مشكلت ، مىبپرسم ، بگوى
نگفتى كه قبله است سوى حجاز ، * چرا كردى امروز از اين سو نماز ؟
مبر طاعت نفس شهوتپرست ، * كه هر ساعتش قبلهيى ديگر است
مبر اى برادر به فرمانش دست ، * كه هركس كه فرمان نبردش برست
قناعت سرافرازد اى مرد هوش ، * سر پرطمع برنيايد ز دوش ( 3 )
طمع آبروى توقر ( 4 ) بريخت * بجاى دو جو دامنى در بريخت
چو سيراب خواهى شدن زاب جوى ، * چرا ريزى از بهر برف ، آبروى ؟ ( 5 )
مگر از تنعم شكيبا شوى * و گرنه ضرورت به درها شوى
برو خواجه كوتاه كن دست آر ، * چه مىبايدت ز استين دراز ؟
كسى ( 6 ) را كه درج طمع درنوشت ، * نبايد به كس « عبد و خادم » نبشت
شرح
( 1 ) . شكم طبله كن : شكم طبله كردن كنايه از پرخورى و شكمبارگى است . طبله بر صندوق و چاى عطريات و طبق ميوهفروشان و پيش آمدن گچ ديوار نزديك به ريختن اطلاق مىشود معنى سوم و چهارم با طبلهاى كه در اصطلاح « شكم طبله كردن » به كار رفته مناسب است .
( 2 ) . خوارزمشاه : خوارزمشاهيان سلسله پادشاهانى بودند كه از زمان غزنويان بر خوارزم حكومت ميكردند . به ظن قوى مراد شيخ اجل سلطان محمد خوارزمشاه است كه از سال 568 تا سال 589 سلطنت كرد و در جزيرهء آبسكون وفات يافت .
( 3 ) . قناعت سرافرازد . . . : مراد بيت اين است قناعت و خرسندى سر مرد هوشمند را برمىافرازد اما سر طمعكار گويى در تن او فرورفته و با دو شش مساوى گشته يا فروتر از آن است ، بعبارت ديگر هميشه سرافكنده است .
( 4 ) . توقر : ( مصدر باب تفعل ) : وقار و سنگينى و گرانمايگى .
( 5 ) . برف آبروى : ممكن است برفابروى باشد كه « برفاب » در معنى آب يخ كرده و « روى » در معنى شرافت به كار رفته باشد .
( 6 ) . كسى را كه درج طمع درنوشت . . . : كسى كه درج طمع درهم پيچيد بنده و چاكر كس نميشود و خود را در نامهها به اين دو عنوان نمىشناساند .