تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
بگفت آن خردمند زيباسرشت ، * جوابى كه بر ديده بايد نبشت : ترا صبر بر من نباشد مگر * و ليكن مرا باشد ( 1 ) از نيشكر حلاوت نباشد شكر در نيش ، * چو باشد تقاضاى تلخ از پيش

حكايت ( 7 ) [ يكى را ز مردان روشن‌ضمير . . . . ]

يكى را ز مردان روشن‌ضمير ، * امير ختن ( 2 ) داد طاقى حرير ( 3 ) ز شادى چو گلبرگ خندان شكفت * نپوشيد و دستش ببوسيد و گفت : چه خوب است تشريف شاه ختن * وز آن خوبتر خرقهء خويشتن گر آزاده‌اى بر زمين خسب و بس * مكن بهر قالى زمين بوس كس

حكايت ( 8 ) [ يكى نانخورش جز پيازى نداشت . . . . ]

يكى نانخورش ( 4 ) جز پيازى نداشت * چو ديگر كسان برگ و سازى نداشت پراكنده‌يى گفتش : اى خاكسار ، * برو طبخى ( 5 ) از خون يغما بيار بخواه و مدار از كس اى خواجه باك ، * كه مقطوع روزى بود شرمناك قبا بست و چابك نورديد دست * قبايش دريدند و دستش شكست شنيدم كه ميگفت و خون ميگريست : * كه اى نفس ، خود كرده را چاره نيست بلاجوى باشد گرفتار آز * من و خانه من بعد و نان و پياز جوينى ( 6 ) كه از سعى بازو خورم * به از ميده ( 7 ) بر خوان اهل كرم
شرح
( 1 ) . مرا باشد از نيشكر . . . : من ميتوانم از نيشكر صرفنظر كنم . مسند اليه براى « باشد » « صبر » است كه به قرينه حذف شده است . ( 2 ) . ختن : شهرى بوده در تركستان شرقى ( تركستان چين ) و گاهى هم بر تمام تركستان چين اطلاق شده است چنان كه چين شمالى را ختا نيز ميگفتند و در نوشته‌هاى اسلامى مراد از ختا و ختن چين شمالى و تركمنستان شرقى است . ( 3 ) . طاقى حرير : يك قواره حرير . ( 4 ) . نانخورش : خورشى كه با نان خورند ، و در عربى « ادام » گويند . ( 5 ) . طبخ : مطبوخ - غذاى پخته . ( 6 ) . جوينى : نان جو . ( 7 ) . ميده : نوعى نان شيرينى بسيار لذيذ . « ميده‌نه » - به معنى خوان‌سالار و « ميده چين » به معنى سفره‌چين استعمال شده و اين نوع تركيبات موجب گرديده كه بعضى تصور كنند ميده مخفف مائده است .