تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
توقع براند ز هر مجلست * بران ( 1 ) از خودش تا نراند كست

حكايت ( 3 ) [ يكى را تب آمد ز صاحبدلان . . . . ]

يكى را تب آمد ز صاحبدلان * كسى گفت : شكر ( 2 ) بخواه از فلان بگفت : اى پسر ، تلخى مردنم ، * به از جور روى ترش بردنم شكر عاقل از دست آن‌كس نخورد ، * كه روى از تكبر بر او سركه كرد مرو در پى هرچه دل خواهدت * كه تمكين ( 3 ) تن نور جان كاهدت كند مرد را نفس اماره ( 4 ) خوار * اگر هوشمندى ، عزيزش مدار اگر هرچه باشد مرادت ، خورى ، * ز دوران بسى نامرادى برى تنور شكم دمبدم تافتن ، * مصيبت بود روز نايافتن به تنگى ( 5 ) بريزندت از روى رنگ ، * چو وقت فراخى كنى معده تنگ كشد مرد پرخواره بار شكم * وگر در نيابد ، كشد بار غم شكم‌بنده بسيار بينى خجل * شكم پيش من تنگ بهتر كه دل

حكايت ( 4 ) [ چه آوردم از بصره دانى عجب . . . . ]

چه آوردم از بصره ( 6 ) دانى عجب * حديثى كه شيرين‌تر است از رطب تنى چند در خرقهء راستان * گذشتيم بر طرف خرما ستان يكى در ميان معده انبار بود * ز پرخوارى خويش بس خوار بود ميان بست مسكين و شد بر درخت * وز آنجا به گردن درافتاد سخت نه هر بار خرما توان خورد و برد * لت انبان بد عاقبت خورد و مرد
شرح
( 1 ) . بران از خودش تا نراند كست : توقع و طمع را از خودت بران تا كسى ترا به علت توقعى كه دارى از مجلسها نراند . ضمير « ش » راجع است به توقع ( 2 ) . شكر : در طب قديم شكر را بعنوان دارو به كار ميبردند چنان كه امروزه هم از شكر سرخ بعنوان دارو استفاده مىشود . ( 3 ) . تمكين تن : تسليم شدن به درخواستهاى تن . ( 4 ) . نفس اماره : مقتبس است از قرآن مجيد سورهء يوسف آيهء 52 كه از قول زوجه عزيز بيان شده است« وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ » ،ترجمه : « خود را تبرئه نميكنم زيرا نفس به بدى ، بسيار فرمان ميدهد مگر آنكه خدا رحمت آرد . همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است . ( 5 ) . به تنگى بريزندت از روى رنگ : در زمان مضيقه آبرويت را خواهند ريخت هرگاه در زمان فراخى و توانگرى روده را از غذا پر كنى و تنگ سازى . ( 6 ) . بصره : نام شهرى است از شهرهاى عراق كه مركز حكومت بوده است . برخى معتقدند كه نام اين شهر فارسى است و مركب از « بس » - « ره » ، زيرا اين شهر راههاى متعدد داشته است . در معجم البلدان اين قول را حمزه اصفهانى از « موبذين اسوهشت » نقل كرده است . در زمان امويان و عباسيان كوفه و بصره دو مركز قدرت اسلامى بوده است .