تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
ندارند تن‌پروران آگهى ، * كه پرمعده ( 1 ) باشد ز حكمت تهى دو چشم و شكم پر نگردد به هيچ ، * تهى بهتر اين رودهء پيچ‌پيچ چو دوزخ كه سيرش كند از وقيد ( 2 ) ، * دگر بانگ دارد كه : « هل من مزيد ( 3 ) ؟ » همى ميردت عيسى ( 4 ) از لاغرى ، * تو در بند آنى كه خر پرورى به دين اى فرومايه ، دنيا مخر * تو خر را به انجيل ( 5 ) عيسى مخر مگر مىنبينى كه دد را و دام ، * نينداخت جز حرص خوردن به دام پلنگى كه گردن كشد بر وحوش ، * به دام افتد از بهر خوردن چو موش چو موش آنكه نان و پنيرش خورى * به دامش درافتى و تيرش خورى ( 6 )

حكايت ( 1 ) [ مرا حاجيى شانهء عاج داد . . . . ]

مرا حاجيى شانهء عاج ( 7 ) داد * كه رحمت بر اخلاق حجاج ( 8 ) باد شنيدم كه بارى سگم خوانده بود ، * كه از من به نوعى دلش مانده بود ( 9 ) بينداختم شانه كاين استخوان ، * نمىبايدم ، ديگرم سگ مخوان مپندار چون سركهء خود خورم ، * كه جور خداوند حلوا برم قناعت كن اى نفس ، بر اندكى * كه سلطان و درويش بينى يكى
شرح
( 1 ) . كه پر معده باشد ز حكمت تهى : ناظر است به اين حديث « لا تميتوا القلوب بكثرة - الطعام و الشراب » . حديث ديگر « نور الحكمة الجوع » . حديث ديگر « من جاع عظمت فكرته و فطن قلبه » . ( 2 ) . وقيد : وقيد و وقود - هيزم آتش - دم گيره . در چند آيه از قرآن مجيد دمگيرهء دوزخ و فروزانندهء آتش آن مردم و سنگها معرفى شده است . ( 3 ) . هل من مزيد : ( آيا زياده بر اين است ؟ ) مأخوذ از آيهء 30 از سوره قاف( يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ) :روزى كه به جهنم ميگوئيم : آيا سير شده‌اى ؟ دوزخ ميگويد آيا زياده بر اين هست ؟ ( 4 ) . عيسى : مراد از عيسى در اينجا روح است و مراد از خر ، بدن است كه مركب روان است . ( 5 ) . انجيل : ريشهء يونانيش اوانجليوم به معنى بشارت است . انجيل كتاب عيسى است و فعلا چهار انجيل به نام چهار تن از حواريون در دست ما است بدين قرار : انجيل مرقوس - انجيل يوحنا - انجيل لوقا - انجيل متى ، بعضى هم كتاب اعمال رسولان را يكى از اناجيل ميشمرند ، انجيلهاى ديگرى هم در دست بوده است كه اينك بعضى از مسيحيان آنها را معتبر نميدانند . مراد اينست كه انجيل عيسى را از دست مده كه در مقابل آن خر خريدارى كنى . ( 6 ) . تيرش خورى : كنايه از آن است كه به دستش هلاك مىشود . ( 7 ) . عاج : دندان فيل . ( 8 ) . حجاج : ( جمع حاج ) : حاجيان . ( 9 ) . كه از من به نوعى . . . : دلش به علتى كه نميدانم يا به علتى كه شايسته گفتن نيست از من آزرده و خسته شده بود . مانده در اينجا بمعنى خسته و آزرده است .