تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
كسانى كه سلطان و شاهنشهند ، * سراسر گدايان اين درگهند طمع در گدا ، مرد معنى نبست * نشايد ( 1 ) گرفتن درافتاده دست همان به گر آبستن گوهرى ، * كه همچون صدف سر به خود در برى چو روى پرستيدنت در خداست ، * اگر جبرئيلت نبيند رواست ترا پند سعدى بس است اى پسر ، * اگر گوش گيرى چو پند پدر گر امروز گفتار ما نشنوى ، * مبادا ( 2 ) كه فردا پشيمان شوى ازين به نصيحت‌گرى بايدت * ندانم پس از من چه پيش آيدت
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . نشايد گرفتن در افتاده دست : كسى كه خود افتاده باشد نميتواند دست‌گير ديگرى شود - و شايسته نيست كه از او دست‌گيرى بخواهند . ( 2 ) . مبادا : در اينجا در معنى « از آن ترسم » به كار رفته يا آنكه جمله مذكور در تغيير است ، و ميتوان جمله امرى به اين سياق مقدر گرفت : نصيحت بشنو .